برگردان به زبان ساده
ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
بیا بیا که به تو این نظر نداشته ام
هوش مصنوعی: من از وصل تو هیچ لذتی نبردهام، بیا بیا که به تو این نگاه و توجه را نکردهام.
شبی به روز نیاورده ام ز فرقتِ تو
که هر دو دیده به خوناب تر نداشته ام
هوش مصنوعی: شبی را بدون فکر به تو نگذراندهام، چون در غم دوریات چشمانم پر از اشک شده است.
ز حسرتِ شکرت چون مگس دمی نزدم
که هر دو دست به بالایِ سر نداشته ام
هوش مصنوعی: به خاطر حسرتِ شادی و خوشحالیام، مانند مگسی که دمی ندارد، تلاش نکردم، زیرا هر دو دستم را برای پرواز ندارم.
تو فارغ از من و بر من شبی به روز نشد
که نالۀ دل و سوزِ جگر نداشته ام
هوش مصنوعی: هرگز شبی نیست که من از تو غافل باشم و در دل و جانم درد و ناله احساس نکنم.
ز عشقِ من همه آفاق را خبر شد و من
ز عشق و عاشقیِ خود خبر نداشته ام
هوش مصنوعی: از عشق من، تمام جهان باخبر شدهاند، اما من هنوز از عشق و دل باختگی خود چیزی نمیدانم.
ارادتم به تو بوده ست و در محبّت تو
غمِ بلای قضا و قدر نداشته ام
هوش مصنوعی: علاقه و محبت من به تو همیشه بوده و هرگز نگران مشکلات و سختیهای قدر و سرنوشت نبودهام.
درین دیار زیارت گهی نمی دانم
که من نرفته ام و دست بر نداشته ام
هوش مصنوعی: در این سرزمین، جایی هست که نمیدانم به آن نرفتم و دست از آن برنداشتم.
غمِ نزاریِ مسکین بخور که در همه عمر
به جز غمِ خیر و شر نداشته ام
هوش مصنوعی: بگذار غم من را بخوری، زیرا در تمام عمرم به غیر از غمهای خوب و بد، چیز دیگری نداشتهام.