برگردان به زبان ساده
مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
آری مدام مست شدیم از مدامِ عشق
هوش مصنوعی: ما از نابودی و زندگییم که از عشق سرچشمه میگیرد، پیوسته و مداوم غرق در مستی و احساس عشق شدهایم.
بر بویِ تبعثون شب و روزم خراب و مست
تا مست سر ز خاک بر آرم به کامِ عشق
هوش مصنوعی: در بوی زندگی دوباره، شب و روز در حال سرگشتگی و مستی هستم، تا اینکه از خاک برخیزم و در کام عشق زندگی کنم.
ببینی نهاده سویِ لحد اندرونِ خاک
باشد هنوز بویِ می ام در مشامِ عشق
هوش مصنوعی: اگر به مقبرهام نگاهی بیندازی، هنوز هم بوی شرابم در هوای عشق احساس میشود.
هر دم زبانِ حال رساند به گوشِ من
از ساکنانِ عالمِ بالا پیامِ عشق
هوش مصنوعی: در هر لحظه، حال و وضعیت من را به گوشم میرساند و از سوی ساکنان جهان بالا، پیام عاشقانهای میآید.
پر فتنه روزگارِ پریشان چو زلفِ دوست
ما معتکف نشسته به دارالسَّلامِ عشق
هوش مصنوعی: در روزگار پر آشوب و بینظمی، مانند زلفهای پریشان دوست، ما در جایی آرام و مطمئن نشستهایم که عشق برقرار است.
بر نقطۀ مراد نگردد کسی که او
بیرون بود ز دایرۀ اهتمامِ عشق
هوش مصنوعی: کسی که خارج از دایرهٔ عشق و محبت باشد، هرگز به هدف و خواستهٔ خود دست نخواهد یافت.
امرست عشق و عقل ازو یافت فیضِ نور
هر کس ولی نداند سّرِ کلامِ عشق
هوش مصنوعی: عشق هدایتکننده است و عقل از آن بهرهمند میشود. هر کسی از این نور روحانی بهره میبرد، اما تنها برخی میدانند که راز و حقیقت عشق چیست.
هر کس نیافت ره به سرِ گنجِ کُنجِ ما
هر مرغ را قبول نکرده ست دامِ عشق
هوش مصنوعی: هر کسی نتوانسته به گنج پنهان ما دست یابد، بنابراین هر پرندهای که به اینجا آمده، به دام عشق ما گرفتار نشده است.
بر ملکتِ سخن نشود شاه هم چو من
هر کو نبود ز اوّلِ فطرت غلامِ عشق
هوش مصنوعی: در سرزمین شعر، هیچ پادشاهی مانند من نمیتواند باشد، چرا که هر کسی که از آغاز وجودش عاشق نبوده، نمیتواند به این مقام برسد.
در ضبطِ ملکِ نظم نزاری شجاع شد
تا بر کشید تیغِ زبان از نیامِ عشق
هوش مصنوعی: در نظم و شعر، نزار با شجاعت به سراغ کارهای خود رفت و از عشق، سخنانی را بر زبان آورد که مانند شمشیری از غلاف بیرون آمد.