برگردان به زبان ساده
منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
گشته مشغول به کار خود و بیکاری خویش
هوش مصنوعی: من در گوشهای از تنهایی زندگی میکنم و بییار و مدد، مشغول به کارهای خودم هستم و در عین حال بیکاری خود را نیز حس میکنم.
ساکن کنجم و دیوانه شدهستم از چه
از دل آزاری اصحاب و سبک باری خویش
هوش مصنوعی: در گوشهام نشستهام و به شدت نگران و پریشانم. نمیدانم چرا اینگونه شدهام، در حالی که از ناراحتی دوستانم و سبکبار بودن خودم عذاب میکشم.
شیوه ای هست مرا بی غرض از ای هم نفسان
زود در هم شوم از فرط دل آزاری خویش
هوش مصنوعی: من شیوهای دارم که به خاطر خودم و بی هیچ هدف خاصی از دوستان همدلم میخواهم زود زود از غم دل خودم رها شوم.
التفاتم نه به خود باشد و نه هم به کسی
لاجرم ساخته ام با دل و دلداری خویش
هوش مصنوعی: نگاه و توجه من نه به خودم است و نه به دیگران، بنابراین از دل و محبت خودم چنین احساسی ایجاد کردهام.
من ز مبدای ازل مست و خراب آمده ام
نتوانم که زنم لاف ز هشیاری خویش
هوش مصنوعی: من از آغاز همیشه مست و بیخبر بودهام و نمیتوانم ادعای آگاهی یا عقلانیت کنم.
بس که خواهم دل اصحاب بدست آوردن
دل خود را یله کردم به جگر خواری خویش
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بخواهم دل دوستانم را به دست بیاورم، دل خود را رها کردهام و به سختیهای درون خود عادت کردهام.
با خرد راست بگوییم شده ام بیگانه
از چه از کثرت اصحاب و ز بسیاری خویش
هوش مصنوعی: به عقل سلیم بگوییم که من از چه چیزی بیگانه شدهام؛ به خاطر فراوانی دوستان و بسیاری از نزدیکان.
نه گرفتار چنانم که خلاصم باشد
خجلم راستی از روی گرفتاری خویش
هوش مصنوعی: من به وضعیتی افتادهام که راه نجاتی برایم نیست و از این وضعیت بدبختی خودم واقعاً شرمندهام.
وای من تا به کی از دفتر و دیوان سیاه
راستی سیر شدهستم ز سیه کاری خویش
هوش مصنوعی: به چه زمانی من باید از نوشتهها و شعرهای سیاه و غمانگیز خسته شوم؟ من از کارهای بد خود به شدت ناراحت و آزردهام.
از کسی نیست مرا شکر و شکایت خالی
با نزاری نفسی می زنم از زاری خویش
هوش مصنوعی: من از کسی نه سپاسگزاری دارم و نه شکایتی میکنم. با حال نزار و غمانگیز خود، فقط با نفس خویش درباره دردهایم صحبت میکنم.