برگردان به زبان ساده
یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب
هوش مصنوعی: یاد میکنم از شبهایی که تو در کنارم بودی. مانند آفتابی بر لبم، و مانند یاقوتی که در جام شراب مذاب میدرخشد.
هر چه مستظهر به تشریف حضورش گشتمی
کنج من چون کلبة عطار کردی مستطاب
هوش مصنوعی: هر چه در تلاش بودم که با فضیلتهای او آرامش پیدا کنم، در گوشهی زندگیام تنها مانند سگی در کنار عطاری ماندم.
در خرامیدی به حسن و بذله در دادی به لطف
تازه بنشستی و خوش از رخ برافکندی نقاب
هوش مصنوعی: تو با زیباییات در حرکت بودی و مهربانیات را به مردم بخشیدی. تازه نشستهای و با چهرهی زیبا و شادابات، پرده از چهرهات کنار زدهای.
آفتابی دیدمی بالای سرو سیم بر
خرمنی گل دیدمی در زیر کافوری حجاب
هوش مصنوعی: روز زیبایی را تجربه کردم که در آن، خورشید در بالای درختان سرو می درخشید. همچنین، بر روی تودهای از گلها، حجاب کافوری را مشاهده کردم که زیبایی خاصی به آن افزوده بود.
از حجاب چادر عفت چو بیرون آمدی
همچنان کاید برون از پردة شب آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی که با پوشش چادر و عفت خود بیرون میآیی، همانند آفتابی هستی که از پرده شب نمایان میشود.
در میان حله حوری دیدمی کز فرّ او
دیده چون خفاش بی طاقت شدی از اضطراب
هوش مصنوعی: در میان پوشش زیبا، حوری را مشاهده کردم که زیباییاش چنان الهامبخش بود که چشمم از شدت شگفتی و ناباوری مثل خفاش، بیتاب و ناتوان شده بود.
در دم انفاس شیرینش خواص روح راح
در گریبان عرق چینش نسیم مشک ناب
هوش مصنوعی: در لحظهای که او نفس میکشد، خاصیتهای روح درونش را میتوان حس کرد و در عرق چینش او، بوی خوش نسیم مشک اصیل و ناب وجود دارد.
روی شهرآراش عکس آفتاب از بس شعاع
زلف هم بالاش رشک سنبل از بس پیچ و تاب
هوش مصنوعی: در تصویر شهر آرای تو، نور خورشید به خاطر زیبایی و تابش زلفهایت، حسادت گل سنبل را برانگیخته است؛ زیرا زلفهایت آنقدر زیبا و پرپیچ و تاب هستند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهند.
غمزه مستش نهاده تیر ناوک در کمان
کز نهیب زخم او کردی زمانه اجتناب
هوش مصنوعی: چشمهای دلربایش مانند تیرهایی است که در کمان نشسته و با قدرتی که از زخمهایش میگیرد، زمانه از آسیب آن دوری میجوید.
عاقبت قهر زمانه ظالمی را بر گماشت
تا شد از بیداد او ملک وصال ما خراب
هوش مصنوعی: در نهایت، بدیهای روزگار باعث شدند که ظالمی بر سر کار بیاید و ظلم او موجب ویرانی و از بین رفتن عشق و ارتباط ما شد.
بخت حیران می کند در کار ما آهستگی
چرخ سرگردان به خون جان ما دارد شتاب
هوش مصنوعی: بخت ما را در کارهایمان غافلگیر میکند و زمان به آرامی میگذرد، اما چرخ روزگار که بیهدف میچرخد، به سرعت جان ما را به خطر میاندازد.
این همه جور از رقیبان است و ظلم ظالمان
فارغند اهل عقوبت در قیامت از ثواب
هوش مصنوعی: اهل عقوبت در روز قیامت از ثواب و پاداش بیخبرند و در نتیجه، همه این مشکلات و ظلمهایی که از طرف رقیبان و ستمگران به آنها میرسد، برایشان بیاهمیت است.
دانی از من ناشناسان را چه آتش در دل است
زانکه هستم خاک پای نقد وقت بوتراب
هوش مصنوعی: آیا میدانی که ناشناسان چه آتشی در دل دارند؟ این نگرانی از آنجا است که من حقیقتاً ذرهای از وجود زمان و سرشت بوتراب هستم.
از لب می گون او تا کرد محرومش فلک
هر برآن نیت نزاری دوست می دارد شراب
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین او که به میخوارگی دعوت میکند، به خاطر غم و حسرت عشقش، آسمان او را از نعمت خود محروم کرده است. اما در این حال، او هنوز هم با عشق به دوستی در دل، شراب را مینوشد.
خواب می گویی نزاری باز و گرنه در جهان
هیچ کس را آفتاب آمد به شب در جای خواب
هوش مصنوعی: به خواب میگویی که دوباره بیدار میشوی، اما در حقیقت، هیچکس در این دنیا نمیتواند آفتاب را در شب و در مکان خواب خود ببیند.
تا نباید راست بر گفتن مقامات وصال
تشنه ام بر خواب بیداری چو تشنه بر سراب
هوش مصنوعی: تا وقتی که نباید به حقیقت و راست گفتن در مورد مقاماتی که تنها آرزوی وصال را دارم بپردازم، خواب بیداری من مانند تشنهای است که به سراب نگاه میکند.