برگردان به زبان ساده
فراموش کردم بلاد و دیار
که برگشت بخت و بیفتاد کار
هوش مصنوعی: من دیار و سرزمین خود را فراموش کردهام، چرا که شانس برگشته و کارها به مشکل افتاده است.
گرفتار گشتم به دامِ بلا
چه دامی بلایی سیه تابدار
هوش مصنوعی: درگیر چنگال مصیبت شدم که چه دام تاریکی و سختیای است.
کمندش لقب باشد و زلف نام
خطِ استوا بر پسِ پشتِ یار
هوش مصنوعی: زلف یار به عنوان کمندش شناخته میشود و در واقع خط صاف و زیبای این زلف بر پشت او نمایان است.
به مارِ سیاهش تشّبه کنند
اگر چه گزاینده نَبوَد چو مار
هوش مصنوعی: اگر چه که آن موجود به تازگی آسیب نمیزند، اما به خاطر رنگ سیاهش میتواند همچنان به مار تشبیه شود.
به شب نیز هم انتسابش کنند
ولیکن شبی دل گرفتهست و تار
هوش مصنوعی: حتی شب هم میتوانند به او نسبت دهند، اما این شب، شبی است که دلها گرفته و تاریک است.
نمیگویم از خال و لب کز شکر
برآورده از رشک و غیرت دمار
هوش مصنوعی: نمیگویم که زیباییهایت مانند خال و لب تو، از شیرینی شکر ساخته شدهاند؛ بلکه به خاطر حسادت و غیرت، جانم را به زحمت انداختهاند.
ز چشمانِ مستش چه گویم که کرد
به هر ناوکِ غمزه صد دل فگار
هوش مصنوعی: از چشمان جذاب و گیراش چه بگویم که با هر نگاهی به اطراف، دلها را به زخم میکشد و میشکند.
کنارش گرفتم چنان در میان
که گویی ندارد میانش کنار
هوش مصنوعی: کنارش را چنان در آغوش گرفتم که انگار هیچ فاصلهای بین ما وجود ندارد.
به صد رنگ دستان برون آورد
ز دستانِ سیمیان به رنگ و نگار
هوش مصنوعی: دستهای او با هزار رنگ و نقش، زیباییهای فراوانی را به نمایش میگذارد و از دستان زبر و سرد سیمی فراتر میرود.
قضا چون چنین میرود بر سرم
ز دستم برون میرود اختیار
هوش مصنوعی: وقتی تقدیر اینگونه پیش میرود، احساس میکنم که اختیار از دستم خارج میشود.
درین ورطۀ مشکل ای مدّعی
ملامت مکن بر نزاریِ زار
هوش مصنوعی: در این وضعیت دشوار، ای کسی که مدعی هستی، بر زاری و گریه کردن نزار خرده مگیر.