برگردان به زبان ساده
باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
ای دل ترا که گفت سر آخر به خار خار
هوش مصنوعی: بازی شدم و دوباره عشق در دلم جوانه زده است، ای دل! تو را چه کسی خبر داده که در نهایت به ناامیدی و غم دچار خواهی شد؟
خاری دگر چه می کنم آخر مگر هنوز
در پایِ دل شکسته ندارم هزار خار
هوش مصنوعی: من چه کار میتوانم بکنم وقتی که هنوز در دل شکستهام هزار درد و زخم وجود دارد؟
دارم به جایِ گل همه شب خار در کنار
هرگز کسی نکرد چو گل در کنار خار
هوش مصنوعی: من، به جای گل، شبها با خارها در کنارم هستم، زیرا هیچکس مانند گل در کنار خارها رفتار نکرده است.
زین پیش تر زمانه به ره بر نمی نهاد
اکنون به عکس می نهدم روزگار خار
هوش مصنوعی: زمانی که گذشته است، دنیا به راحتی به کسی فرصت نمیداد، اما حالا برعکس شده و من روزگار سختی را تجربه میکنم.
شب هایِ تا به روز به عمدا همی کند
بر خواب گاه و بستر و بالین نثار خار
هوش مصنوعی: شبها تا صبح، به عمد بر بستر و خوابگاه، خارها را میپاشد.
خوابم کجا که از مژه ها خار ساخته ست
تا راهِ خواب کرد چنین استوار خار
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم بخوابم، وقتی از مژهها خارهایی ساخته است که خواب را اینگونه سخت و غیرممکن کرده است؟
حاجت به خار نیست که در خواب گاهِ من
هر موی بر تنم شود از انتظار خار
هوش مصنوعی: نیازی به کاکتوس نیست، زیرا هر تار موی من در خوابگاه من از انتظار این خاره احساس درد میکند.
موی از بخارِ مهر شود خار بر تنم
تا دفعِ خواب می کند از چشم خار خار
هوش مصنوعی: وقتی که موهای سرم بخار عشق را به خود بگیرد، خواهد شد مانند خاری بر تنم که خواب را از چشمانم دور میکند.
سهل است گو ز پایِ من این خار بر میار
آه ار برآید از رخِ آن گل عذار خار
هوش مصنوعی: اگر میتوانی این خار را از پای من برداری، آسان است، اما اگر از چهره آن گل زیبا صدا ببرد، آهی از دل برخواهد آمد.
مغرورِ حسن را چه عجب گر ز برگِ گل
ناگاه بر دمد از پیِ اعتبار خار
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از فردی که به زیبایی خود مغرور است، انتظار داشت که ناگهان از روی اعتبار خودش به سراغ چیزی بیفتد که کمتر از او ارزش دارد، مانند خار؟
گو از شبِ ضلالتِ زلفم مده خلاص
ور نورِ دیده می خلدم گو بیار خار
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر از تاریکی و گمراهی که به خاطر زلفهای معشوقش دچار آن شده صحبت میکند. او از معشوق درخواست میکند که از این شب تاریک نجاتش ندهد، زیرا در عشق او به قدری غرق شده است که حتی تلخی و زخمهای فراق را نیز میپذیرد. این نشاندهنده عمق دلبستگی و وابستگی او به عشق است.
جانا روا مدار که در نو بهارِ حسن
از گلسِتان رسد به نزاریِ زار خار
هوش مصنوعی: عزیزم، نگذار که در تازهترین بهار زیبایی، گلها به حالت پژمرده و بیروح درآیند.
چو عمر صرف شد ندهد لذّتی حیات
چون عهدِ گل گذشت نیاید به کار خار
هوش مصنوعی: زمانی که عمر انسان به پایان میرسد، دیگر از زندگی لذتی نمیتوان برد. مانند این است که وقتی عهد گل به پایان برسد، خار دیگر به کار نمیآید.