برگردان به زبان ساده
خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
هین که ز اردویِ باغ ایل چیِ گل رسید
هوش مصنوعی: بیرون بیا و زود آماده شو، زیرا که از طرف گروه باغ، چوپان گلها به ما نزدیک شده است.
سبزه به اشجار بر حلّۀ اخضر فکند
لاله به کُهسار در چادرِ اطلس کشید
هوش مصنوعی: سبزه به درختان سبز رنگی روییده و لالهای زیبایی در دامنه کوهها به مانند چادری از پارچه لطیف گسترده شده است.
خاک مثالِ هوا غالیه فرسای گشت
باد گریبانِ گل تا بُنِ دامن درید
هوش مصنوعی: باد مانند خاک، گلبرگهای گل را در هم شکست و آنها را به شدت له کرد.
کلبۀ عطّار شد ساحتِ گیتی ز بس
بویِ ریاحین که باز وقتِ سحر در دمید
هوش مصنوعی: عطر گلها در کلبه عطاری فضا را پر کرده به طوری که در هنگام سحر بوی خوش آن به خوبی حس میشود.
چارصفت کرده ام وقتِ بهار اختیار
شاهد و دیدارِ گل سایۀ بید و نبید
هوش مصنوعی: در فصل بهار، چهار ویژگی را انتخاب کردهام: داشتن شمعی در شب و تماشای گلها، نشستن در سایهی درخت بید و نوشیدن شراب.
آن که ثباتیش هست در قدمِ ما برفت
و آن که حیاتیش هست شیوۀ ما برگزید
هوش مصنوعی: آن کس که در راه ما پایدار بود رفت و آن کس که زندگیاش به روش ما وابسته بود، شیوه ما را انتخاب کرد.
فرقتِ احباب عیش می برد از طبعِ ما
ورنه که کرده ست فوت صحبتِ عیشِ رغید
هوش مصنوعی: جدایی از دوستان لذت زندگی را از ما میگیرد، وگرنه این خوشیها که در کنار هم بودیم، از دست نمیرفت.
آن که ز غفلت نداشت دامنِ عیش استوار
بس که ز جورِ فراق دست به دندان گزید
هوش مصنوعی: کسی که در غفلت نیست و از لذتهای زندگی بهرهمند است، به خاطر تلخیهای جدایی و ناشکیباییاش، بارها دندان روی دستش گذاشته است.
رنجِ شبِ گور برد آن که شبی روز کرد
وان که به شب برد باز روزِ قیامت گُزید
هوش مصنوعی: کسی که در طول عمرش سختیها و مشکلات را تحمل کرده و به جای ترس از شب، با روز زندگی کرده، در نهایت به آرامش و نیکی میرسد. اما آن کسی که در زندگیاش تنها به لذتهای زودگذر پرداخته، در روز قیامت با عواقب اعمالش روبرو خواهد شد.
بویِ سلامی نداد بادِ قهستانِ ما
ورنه ز ما نامه برد مرغ کزان سو پرید
هوش مصنوعی: باد قهستان ما بویی از سلام نیاورد، وگرنه پرندهای که از سمت ما پرواز کرده بود، نامهای به دیگران میبرد.
پیشِ حبیب ای صبا حالِ نزاری بگو
غم که به رویش رسید خون که ز زخمش دوید
هوش مصنوعی: ای نسیم، به محبوب بگو حال نزار من را، غمی که بر چهرهاش نشسته همانند خونی است که از زخم او جاری شده است.