برگردان به زبان ساده
مرا که خون دل از دیده همچو آب رود
چه گونه بر مژه ممکن بود که خواب رود
هوش مصنوعی: من که از درد و رنج، اشکهایم مانند آب میریزد، چگونه ممکن است که خواب بر چشمم بیفتد؟
دلم بر آتش و خوناب از دو دیده روان
غریب نیست که خوناب از کباب رود
هوش مصنوعی: دل من از شدت درد و رنج به حالتی آتشین و خونین درآمده است، و این حالت برایم غریب نیست، چرا که اشکم مانند گداختهای از کباب فوران میکند.
برفت عقلم و از من به خشم سر برتافت
چو دلبری که ز دلداده ای به تاب رود
هوش مصنوعی: عقل من پر از خشم و کینه گشته و از من دور شده است، مانند دلبری که از محبوب خود به تنفر و تندی روی میآورد و میگریزد.
چه می رود مثلا بر وجود من ز فراق
همان که بر قصب از فعل ماهتاب رود
هوش مصنوعی: با جدایی کسی که در فراق او هستم، حالتی مشابه به حالتی که نور ماهتاب بر دشت میتابد، بر وجود من حاکم است.
کنار من چو شفق غرق خون شود هر شام
که آفتاب جهان تاب در نقاب رود
هوش مصنوعی: هر شب که خورشید جهان پشت ابرها پنهان میشود، کنار من مانند غروب قرمز و خونین میشود.
حیات جان من از عکس روی خورشید است
از آن چو ذره به دنبال آفتاب رود
هوش مصنوعی: زندگی من به زیبایی و روشنی خورشید وابسته است، مانند ذراتی که همیشه به سوی آفتاب میروند.
درین طلب که منم عاقبت هلاک شوم
چو تشنه ای که به جهد از پی سراب رود
هوش مصنوعی: در این تلاش که من دارم، ممکن است که در نهایت به هلاکت برسم، همانطور که تشنهای که با سختی و کوشش به دنبال یک سراب میرود.
هزار خون به ستم کرده را کفارت بس
که در وجود روانم درین عذاب رود
هوش مصنوعی: به خاطر سختیها و ظلمهایی که کشیدهام، هزاران قطره خون به جای من به هدر رفته است و این عذاب در وجودم مانند سیلابی جاری است.
محبت تو نزاری چنان موکد نیست
که نقش از ورق جان به هیچ باب رود
هوش مصنوعی: عشق تو مانند گلی نیست که به راحتی پژمرده شود و اثرش از وجودم محو گردد.