برگردان به زبان ساده
مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
عهد تو و قول استوار همین بود
هوش مصنوعی: ای یار بی وفا، محبت تو تنها حس خشم و کینه را به همراه داشت. این فقط یادآوری از بی وفایی تو و قولهای نااستواری است که به من دادی.
چشم تو ما را به غمزه در غلط افکند
گر چه دلم بر خلاف عهد یقین بود
هوش مصنوعی: چشم تو با یک نگاه فریبنده ما را به اشتباه انداخت، هرچند که قلبم بر خلاف وعدهای که داده بودم، به یقین احساس دیگری داشت.
زلف تو ما را به دام فتنه گرفتار
کرد سزای دل فضول من این بود
هوش مصنوعی: زلفهای تو باعث شدند که ما در دام یک مشکل و چالش بیفتیم. این نتیجهی دل و فکر نادان من بود.
از تو طمع داشتم وفا و ندیدم
حکم ز مبدا مگر چنان نه چنین بود
هوش مصنوعی: من از تو انتظار داشتم که به وعدهات وفا کنی، اما چنین نبود و به نظر میرسد که این سرنوشت از ابتدا چنین رقم خورده بود.
وایه ی ما با زمانه راست نیامد
کوشش مقسوم آسمان و زمین بود
هوش مصنوعی: زندگی ما با وضع زمانه جور نشده و تمام تلاشهایمان فقط نتیجهای بود که از آسمان و زمین مقدر شده بود.
باز گشادم شبی کمند دو زلفش
در خم هر یک هزار نافه ی چین بود
هوش مصنوعی: شبی کمند دو زلف معشوق را باز کردم و هر کدام از آنها هزار چین و مدّی خوش را به نمایش گذاشت.
سلسله در پای و طوق عشق به گردن
هم چو دل من هزار گوشه نشین بود
هوش مصنوعی: عشق باعث ایجاد پیوندی عمیق و زیبا میان دو نفر میشود. همانطور که زنجیری در پای و گردن وجود دارد، دل من نیز در هزار گوشه و نقطهاش مشغول عشق و محبت است. این احساسات نتوانستهاند مرا از این عشق دور کنند و همیشه درگیر آن هستم.
چشم وفا داشتن از آن صنم ای دل
جهل نخستین یار و عقل پسین بود
هوش مصنوعی: دلخوشی از زیبایی آن محبوب به این معناست که داشتن صداقت و وفا از او، نشاندهنده جهل ابتدایی و نادانی است. در واقع، عقل و دانش واقعی بعدها به دست میآید.
شادی وقتی که در برابر رویش
ساغر می بر کفم چو ماء معین بود
هوش مصنوعی: وقتی که به چهرهاش نگاه میکنم و جامی در دستانم دارم، شادیام مانند آبی زلال و پاک است.
شکر نکردی نزاریا که چه شب ها
تا به سحر با تو آفتاب قرین بود
هوش مصنوعی: شما قدردانی نکردی، نازنین، از اینکه در شبهای زیادی تا صبح، آفتاب به همراه تو بود.
یاد شبستان او که رشک تراز است
یاد گلستان او که خلد برین بود
هوش مصنوعی: خاطرات شبهای او به اندازهای زیبا و دلنشین است که آدمی را به حسادت میاندازد و یاد باغ دلانگیز او که بهشتی واقعی به نظر میرسد، همچنان در ذهن نظر را جلب میکند.