برگردان به زبان ساده
زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه محبوبم بخواهد سفر کند، خوشحال میشوم اگر یکبار دیگر فرصتی برای وصال با او پیش بیاید.
در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادن
در معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جان خود را برای کسی فدای او کند، در حالی که جانهای شجاع و نترس در معرض خطرند، پس این خطر برای جان او چه معنایی دارد؟
بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردن
دل میل به جان دارد تن زنده به سر باشد
هوش مصنوعی: زندگی بدون دوست بسیار سختتر از مرگ است؛ دل جان میخواهد و جسم زنده فقط با بودن دوست معنا پیدا میکند.
من دوست کسی دارم ای دوست که بر سَروش
هم مشتری و زهره هم شمس و قمر باشد
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم، ای دوست، که به قدری باارزش و زیبا باشد که نه تنها در چشم دیگران بلکه حتی در آسمانها نیز ستارهها و خورشید و ماه به او توجه کنند.
گر هیچ شود روزی سر در سرِ آن کارم
هر دم عَلَم بِختم افراخته تر باشد
هوش مصنوعی: اگر روزی کار من به پایان برسد، هر لحظه پرچم موفقیتم بالاتر خواهد رفت.
باری بتوان گفتن کز عشقِ که کشتندم
بر من ظفرِ دشمن می شاید اگر باشد
هوش مصنوعی: میتوان گفت که عشق باعث شد که مرا به زمین بزنند، و اگر اینطور باشد، پیروزی دشمنان بر من احتمالاً ممکن است.
بر صورتِ حالِ خود دل شیفته می باشم
نه هم چو خطا بینان میلم به صور باشد
هوش مصنوعی: من به حال و وضعیت خود عشق میورزم و مانند کسانی که به ظواهر توجه دارند، دوست ندارم تنها به زیباییها و چهرهها نگاه کنم.
از ترس رقیبان را نفرین نکنم هرگز
دانی که چرا؟ از بد بسیار بتر باشد
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از رقیبان هرگز نفرین نمیکنم، میدانی چرا؟ چون بدی خیلی بیشتر از بدیهای دیگر است.
آن جا که خیالِ او بنمود جمالِ او
نه گوش و خبر ماند نه چشم و بصر باشد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که تصور او زیباییاش را نشان داد، نه هیچ صدایی باقی ماند و نه چیزی برای دیدن.
روزی که ببخشاید و ز پرده برون آید
مشنو که نزاری را پروایِ نظر باشد
هوش مصنوعی: روزی که همه چیز روشن شود و پردهها کنار برود، دیگر نگران نظرات یا قضاوتهای دیگران نباش.
جایی که کند لیلی در پردۀ دل میلی
بر هم زدۀ مجنون را از خود چه خبر باشد
هوش مصنوعی: جایی که لیلی در عمق دلش شوق و اشتیاقی برای مجنون دارد، دیگر خبر از چه چیزهایی است.