برگردان به زبان ساده
دلم ز سوز جگر دم به دم بمیسوزد
کدام دل که ز سر تا قدم بمیسوزد
هوش مصنوعی: دلم به خاطر درد و رنجی که در درونم دارم، هر لحظه میسوزد. کدام دل دیگری وجود دارد که از سر تا پایش اینگونه بسوزد؟
عجب ز مردمک دیده مانده ام که مدام
میان آب دو چشم است و هم بمیسوزد
هوش مصنوعی: عجب است که من در حیرتم از مردمک چشم، که همیشه در وسط آب دو چشم قرار دارد و همزمان میسوزد.
ز آه من دمِ باد صبا نمی فسرَد
ز سوز من نفس صبح دم بمیسوزد
هوش مصنوعی: وزیدن باد صبا تحت تأثیر درد و اندوه من متوقف نمیشود و نفس صبح نیز به خاطر سوز و دلتنگی من به شدت میسوزد.
ز می که مونس جان بود بر شکست دلم
که در عروق ز اندیشه دم بمیسوزد
هوش مصنوعی: از شرابی که رفیق جانم بود، دل من شکست و در رگهایم افکارم مرا میسوزاند.
ز جام جم چه کند مفلسی که در شب تار
به دود آه سحر ملک جم بمیسوزد
هوش مصنوعی: فقیری که در شب تاریک زندگی خود قرار دارد، چگونه میتواند از زیباییهای جام جم (نماد معرفت و آگاهی) بهرهبرداری کند، در حالی که فقط با دود و آههای صبحگاهی حسرت بر دلش میسوزد؟
به من نماند ز هستی و نیستی چیزی
که برق عشق ، وجود و عدم بمیسوزد
هوش مصنوعی: عشق چنان قدرتی دارد که همه چیز را میسوزاند و هیچ چیزی از وجود و عدم برای من باقی نمیگذارد.
اگر بسوخت تنم از سموم غم چه عجب
که آدمی ز بس افراط غم بمیسوزد
هوش مصنوعی: اگر بدنم به خاطر تلخیهای غم بسوزد، تعجبی ندارد که انسان از شدت غم ناچار میسوزد.
بسوختیم و دمی در رقیب ما نگرفت
بلی بلی مگر افسرده کم بمیسوزد
هوش مصنوعی: ما در عشق سوختیم و لحظهای رقیب ما را در نظر نگرفت. آری، مگر کسی که غمگین است، کم میتواند بسوزد.
ز بس که شعله آهم به شعر در پیچد
مداد وقت کتابت قلم بمیسوزد
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساساتی که درونم دارم، وقتی شعلهی درد و اندوهم در شعر میپیچد، مداد در دستت هنگام نوشتن میسوزد.
حذر ز سوز نذاری کز آتش سینه
به چنگ بر نفس زیر و بم بمیسوزد
هوش مصنوعی: از شعلههای آتش سینهات که ممکن است به تو آسیب برساند، مراقب باش. این آتش به طور زیر و بم بر جانت تأثیر میگذارد و تو را میسوزاند.