برگردان به زبان ساده
تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد
هم صبر در حجاب شد از ما و هم خرد
هوش مصنوعی: در غیابت، تو به زندگی ما رنگ و بویی دادی و حال که هستی، صبر و اندیشیدن هم از ما گرفته شده است.
ما عاشقانِ کویِ خرابات دم زنیم
کز زاهدانِ صومعه بویِ وفا نزد
هوش مصنوعی: ما عاشقانِ میخانه هستیم و با صدای بلند سخن میگوییم، زیرا از زاهدان و عبادتگزاران صومعه هیچ نشانهای از وفا و صداقت نمیبینیم.
از حرص و آز تن به عنا در نداده ایم
هم چون درختِ توت لگد خورده از قفد
هوش مصنوعی: ما به خاطر حرص و طمع خود، خود را به سختی و زحمت نینداختهایم، مانند درخت توتی که به خاطر لگد زدنها آسیب دیده است.
دیوانگانِ ملکِ خداییم و خلق را
در ما ز راهِ عقل تصرّف نمی رسد
هوش مصنوعی: ما دیوانگانِ سلطنت خداوند هستیم و مردم نمیتوانند از طریق عقل به ما دسترسی پیدا کنند.
ما را به رنگ و بوی تفاوت نمی کند
گر اطلس است پوشش و گر پارۀ نمد
هوش مصنوعی: ما به ظاهر و شکل چیزها اهمیت نمیدهیم؛ چه پوشش ما از پارچههای گرانقیمت باشد و چه از جنس ساده، برای ما فرقی نمیکند.
محرابِ دینِ ما خمِ ابرویِ او بس است
یک وجه اگر دو قبله کند کی روا بود
هوش مصنوعی: محراب دین ما، همان خمِ ابروی اوست. اگر یک سمت دو قبله داشته باشد، آیا این درست است؟
چون دوست در نظر بود از حور فارغیم
با نور آفتاب کجا شمع در خورد
هوش مصنوعی: وقتی دوست در نظر ما باشد، دیگر از زیباییهای دنیوی بینیازیم. مانند شمعی که در نور آفتاب دیگر جایی ندارد.
الّا رضایِ دوست نجویم ز خیر و شر
الّا برایِ دوست نگویم به نیک و بد
هوش مصنوعی: جز رضایت و خشنودی یار، چیزی را از خوبی و بدی نمیطلبم و جز برای او، درباره نیک و بد صحبت نمیکنم.
در عشق واجب است دلیلی نزاریا
هرگز به منتها نرسد هیچ کس به خود
هوش مصنوعی: در عشق لازم است که هر فردی به دنبال دلیلی باشد که او را به کمال و هدف نهایی عشق نرساند؛ یعنی هیچ کس هرگز به نقطهی نهایت عشق نمیرسد.