برگردان به زبان ساده
اشتیاقم به کمال افتاده ست
وین هم از حسنِ جمال افتاده ست
هوش مصنوعی: علاقه و شوق من به کمال و زیبایی کاهش یافته و این نیز به خاطر زیبایی و جاذبهی ظاهری است.
عشق تا در رگِ جانم بنشست
عقل در تیه ضلال افتاده ست
هوش مصنوعی: زمانی که عشق در عمق وجودم نفوذ کرد، عقل و هوش من در بیراهگی و سردرگمی گرفتار شد.
این چنین واقعه ها در رهِ عشق
دم به دم حال به حال افتاده ست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، حوادث و تغییرات به طور مداوم و لحظه به لحظه رخ میدهند.
حاجبی نیست میانِ من و دوست
بخشِ ما جمله وصال افتاده ست
هوش مصنوعی: هیچ مانعی میان من و دوستم وجود ندارد و تمام برکت ما در وصال و نزدیکی یکدیگر قرار دارد.
از کجا می کنم این گستاخی
یار بس خوب خصال افتاده ست
هوش مصنوعی: از کجا جرات میکنم که درباره یار زیبا و با خصال او صحبت کنم؟
شورِ او در سرِ من دانی چیست
شکرش طرفه مقال افتاده ست
هوش مصنوعی: از شور و حال او در ذهن من خبر داری؟ شکرش را باید گفت که نامش در همه جا پیچیده است.
سبزه بر طرفِ لبش پنداری
خضر بر آب زلال افتاده ست
هوش مصنوعی: سبزهای که بر لبه لبش نشسته، انگار خضر به روی آب زلال قرار گرفته است.
هندویی بر لبِ کوثر دارد
راستی نادره حال افتاده ست
هوش مصنوعی: یک هندو در کنار چشمه کوثر، با حالتی نادر و غیرمعمول نشسته است.
سرِ بی مغزِ نزاریِ نزار
روز و شب در چه خیال افتاده ست
هوش مصنوعی: سرِ بیمغزِ نزار، به حالتی اشاره دارد که فردی در افکار و خیالاتی بیهدف و بیمعنا غرق شده است. به نظر میرسد این فرد در روز و شب، در اوهام و خیالی پوچ به سر میبرد و از حال واقعی خود غافل است.
که شبی روز کند با خورشید
در چه سودای محال افتاده ست
هوش مصنوعی: شبی در حال خواب و خیال است که با خورشید روز درگیر شده و به دنبال آرزویی غیرممکن میباشد.