برگردان به زبان ساده
چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفتهست
که دوستی تو در مغز استخوان رفتهست
هوش مصنوعی: دل من چنان در عشق تو گرفتار شده که دیگر هیچ کنترلی بر آن ندارم؛ چرا که دوستی تو به عمق وجودم نفوذ کرده است.
ره از بر تو فراتر نمیتوانم برد
که از بدایت فطرت برین نشان رفتهست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو دور شوم، زیرا نشانهای از حقیقت وجودیات در ابتدا وجود دارد که مرا به سمت خود کشانده است.
براتِ عشق چو برنام تست من چه کنم
که این حواله ز مبدای کن فکان رفتهست
هوش مصنوعی: عشق تو برای من همچون سرنوشت است و من نمیدانم چه باید بکنم که این فرمان از مبدأ وجود آمده و به وقوع پیوسته است.
نه دل نه دیده ز بو بر نمیتوانم داشت
سموم در دل و در دیده گر سنان رفتهست
هوش مصنوعی: نه قلبم و نه چشمانم نمیتوانند از بوی عشق دور بمانند، حتی اگر زهر در دل و چشمانم جای گرفته باشد.
به نوک غمزه دلم سفتهای بیا بنگر
معیّن است که این تیر از آن کمان رفتهست
هوش مصنوعی: به سر انگشتان زیباییات نگاهی بینداز، مشخص است که این تیر از آن کمان پرتاب شده است.
بر آتشم منشان دم به دم که دود نفس
توان شناخت که از حلق ناتوان رفتهست
هوش مصنوعی: هرگز بر آتش من فوت نکنید، زیرا هر لحظهای که بنفس خود به آن وزش میزنید، میتوان فهمید که دود نفس من از نای ناتوان من خارج میشود.
بلایِ عشق و دل رفته و شکیبایی
چنین چگونه کنم چون قضا چنان رفتهست
هوش مصنوعی: عشق درد و بلایی است که دل را به تنگنای سختی کشانده و صبر را از من گرفته؛ حالا چگونه باید با این وضعیت کنار بیایم، وقتی سرنوشت اینگونه رقم خورده است؟
چه فتنهها که ز من در گذشت و معلومم
نشد هنوز که بر من چه امتحان رفتهست
هوش مصنوعی: بسیاری از سختیها و مشکلات از من عبور کردهاند و هنوز نمیدانم که چه آزمایشهایی بر من گذشته است.
ز خویشتن نتواند ممیّزی بر ساخت
که صیت عشق نزاری همه جهان رفتهست
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند از خودش چیزی درست کند که آوازه عشق نازکدل در سراسر جهان پخش شده است.