برگردان به زبان ساده
باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
آبِ حیوان نوش کردم بر جمالِ رویِ دوست
هوش مصنوعی: در جایی که دوست زندگی میکند، خودم را دوباره دیدم و از آب حیات نوشیدم و زیبایی چهرهاش را تماشا کردم.
دست در کش خفته لب بر چشمۀ حیوان یار
طوقِ گردن کرده مار حلقۀ گیسویِ دوست
هوش مصنوعی: دست را در جوی آب سرشار از خواب بردهاند و لب به آب شیرین آن زدهاند. حیوان یار، گردن خود را با طوقی زینت بخشیده و ماری نیز به شکل حلقهای در گیسوی محبوب پیچیده شده است.
در غلط می افکنم خود را و می گویم به دل
کاین منم بارِ دگر بنشسته هم زانویِ دوست
هوش مصنوعی: خودم را در دروغ غرق میکنم و به دل میگویم که این من هستم که بار دیگر در کنار دوست نشستهام.
دوش در زنجیرِ زلفش داشتم تا صبح دست
باز می جستم دل از یک یک شکنجِ موی دوست
هوش مصنوعی: دیشب تا صبح به زلف او گرفتار بودم و در حالی که دستم آزاد بود، سعی میکردم دلربایی و زیبایی هر یک از پیچهای مویش را بچشم.
چشم برکردم دلِ گم بوده را دیدم به حبس
معتکف بنشسته بر طاقِ خمِ ابرویِ دوست
هوش مصنوعی: چشمانم را باز کردم و دیدم که قلبی که گم شده بود، در زندانی نشسته است و بر لبهی خم ابروی محبوب قرار دارد.
گفتمش ای دل بیا گفتا نمی بینی خموش
در کمان پیوسته تیرِ غمزۀ جادویِ دوست
هوش مصنوعی: به کسی که دلتنگیاش را بیان میکند، میگوید که آیا نمیبیند که در دلش تیرهای عشق و جاذبهی دوست همیشه وجود دارد، پس بهتر است سکوت کند و از احساساتش کم نکند.
طاقتِ خونِ جگر خوردن ندارم در فراق
من دگر جایی نخواهم رفت از پهلوی دوست
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری از تو را تحمل کنم و جایی جز کنار تو نمیروم.
دشمنم گوید نزاری گوشۀ عزلت گزین
تا توانم هست خواهم کرد جست و جوی دوست
هوش مصنوعی: دشمن من میگوید: ای نزار، گوشهنشینی را انتخاب کن. اما تا زمانی که توانایی دارم، برای پیدا کردن دوست تلاش خواهم کرد.