برگردان به زبان ساده
دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است
هوش مصنوعی: دل احساس بیتابی و غم من را دارد و حالتی خجل و شرمآور پیدا کرده است، همانطور که قطرهای شبنم از نهر جیحون خجالتزده و نگران است.
سر تهی کردم از اندیشه ی سودای محال
گر دماغ متهتّک دل پر خون خجل است
هوش مصنوعی: من از افکار بیهوده و خیالات دور شدم، زیرا اگر دل خسته و غمگین باشد، حتی بهترین فکرها هم ثمری نخواهد داشت.
سخت عیب است به پیرانه سرش میل به خمر
در گذشته سخنی نیست ز اکنون خجل است
هوش مصنوعی: در سن پیری، تمایل به نوشیدن شراب عیب بزرگی است، زیرا در جوانی حرفی برای گفتن نیست و اکنون انسان باید از این میل احساس شرمندگی کند.
چون وحوش از چه سبب میل به صحرا دارد
گر ز ارباب خرد خاطر مجنون خجل است
هوش مصنوعی: حیوانات چرا به صحرا میروند؟ چون وجودشان از عقل و درک بیبهره است وگرنه اگر به عقل و خرد خود مراجعه میکردند، شاید احساس شرم میکردند.
عقل من گر خجل از عقل فرومایه شود
ماورا از پی بی شرمی مادون خجل است
هوش مصنوعی: اگر عقل من از عقل نادرست و خفیف شرمنده شود، باید بداند که آنچه فراتر از آن است، از آن خجالتزدهتر است.
چون کشد بار غم عشق نزاری نزار
عشق باری ست که از حملش گردون خجل است
هوش مصنوعی: وقتی که بار سنگین غم عشق بر دوش نزار میافتد، عشق به قدری سنگین است که آسمان نیز از تحملش شرمنده میشود.