برگردان به زبان ساده
چون جمله تویی بهانه برخاست
شکل دویی از میانه برخاست
هوش مصنوعی: چون تو همه چیز هستی، بهانهای برای شور و هیجان به وجود آمد و از بین همه چیز، شکلی به وجود آمد.
پس من ز میان برون شوم به
کاین فتنه هم از دوگانه برخاست
هوش مصنوعی: پس من از میان این آشوب خارج میشوم، زیرا این فتنه از دوگانگی نشأت گرفته است.
عشق آمد و در میانه بنشست
فریاد ز هر کرانه برخاست
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و در مرکز وجود قرار گرفت، و از هر سو صدای فریاد و هیاهو بلند شد.
عکسی ز جمال دوست بنمود
تا شور و شر از میانه برخاست
هوش مصنوعی: جایگاه زیبایی محبوب نمایان شد و از آنجا هیجان و شوقی در فضا به وجود آمد.
از زخمهٔ زهرهٔ غزلخوان
این زمزمه عاشقانه برخاست
هوش مصنوعی: این نغمهٔ عاشقانه از صدای دلنواز خوانندهای برمیخیزد که احساسات عمیق و زیبای عشق را به تصویر میکشد.
کای بیخبرانِ خفته بلبل
از بهر گل شبانه برخاست
هوش مصنوعی: ای کسانی که در خواب غفلتید، بلبل به خاطر گل در تاریکی شب بیدار شده است.
مرغ از پی کسب صید کردن
شبگیر ز آشیانه برخاست
هوش مصنوعی: پرنده برای جستوجو و شکار در شب، از لانهاش بیرون رفت.
پس طالب دوست را بباید
یک صبح مولّهانه برخاست
هوش مصنوعی: پس کسی که در جستجوی دوست است، باید روزی به طور جدی و با انرژی آغاز به کار کند.
خود عاشق صادق از سر جان
در حال محققانه برخاست
هوش مصنوعی: عاشق واقعی با همه وجود و از عمق جان خود به حقیقت عشق و محبتی که در دل دارد، برخاسته است.
مشنو که مجاورست هر کو
از تربت آستانه برخاست
هوش مصنوعی: هر کسی که از کنار بارگاه برخیزد، نگو که او در نزدیکی آنجا قرار دارد.
عشق از تو نزاریا چو بستد
یکباره تو را بهانه برخاست
هوش مصنوعی: عشق به یکباره تو را از من گرفت و حالا من بهانهای برای یاد تو دارم.
از خاطر نازکت به کلّی
اندیشهٔ احمقانه برخاست
هوش مصنوعی: از ذهن حساس و دلپذیر تو، کاملاً یک فکر بیمعنا و سطحی به وجود آمد.