برگردان به زبان ساده
سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
سرو سیمین بر ما از چمن جان برخاست
هوش مصنوعی: سرو زیبای کشمر که از باغ بهشتی جوانه زده بود، اکنون با زیبایی و لطافتش از چمن بلند شده و جان تازهای به ما بخشیده است.
این چه روی است که از گوشه برقع بنمود
که قیامت ز نهاد من حیران برخاست
هوش مصنوعی: این چه چهرهای است که از لابهلای پوشش نمایان شده و باعث شده که روز قیامت از اعماق وجود من به حیرت بیفتد؟
خط سبزش نگرید آمده در گرد لبش
اینک آن خضر که از چشمه حیوان برخاست
هوش مصنوعی: زبان سبز او به نشانهٔ عشق و درد در کنار لبش جاری است. او اکنون همان خضر است که از چشمهٔ حیات بیرون آمده و زندگی و شادابی را به ارمغان آورده است.
در میان آمد و بنشست و چو بیرون شد باز
این همه فتنه از آن سرو خرامان برخاست
هوش مصنوعی: وقتی او وارد شد و نشست، و وقتی که خارج شد، این همه آشفتگی و هیجان از همان دختر زیبا و با وقار به وجود آمد.
کفر و اسلام به هم بر زد و کی بنشیند
رستخیزی که از آن زلف پریشان برخاست
هوش مصنوعی: کفر و ایمان با هم درگیر شدند و هیچ کس نمیداند که چه زمانی قیامتی برپا خواهد شد که از آن موهای پریشان برمیخیزد.
دلبرا ذره به خورشید کند میل و مرا
طمع وصل تو در سر ز پی آن برخاست
هوش مصنوعی: عزیز من، اشتیاقی که به سوی نور خورشید داری، من را هم به فکر وصال تو انداخته و این امید در دل من زنده شده است.
من اگر سر برود با تو به سر خواهم برد
تا نگویند به عجز از سر پیمان برخاست
هوش مصنوعی: اگر من سرم را هم از دست بدهم، با تو خواهم بود تا کسی نگویید که به خاطر ناتوانی از وفای به عهد کنار کشیدم.
نتوان از سر پیمان تو برخاست ولیک
از سر جان به تمنای تو بتوان برخاست
هوش مصنوعی: نمیتوان از عهد و وفای تو دست برداشت، اما میتوان به خاطر عشق و آرزویم نسبت به تو، جانم را فدای تو کرد.
ذره ای مهر تو در جان نزاری بنشست
این همه ولوله از خلق قهستان برخاست
هوش مصنوعی: ذرهای از محبت تو در وجود من نشسته و همین مقدار باعث شده تا شلوغی و هیاهوی زیادی در دنیا به پا شود.