برگردان به زبان ساده
باد از طرفِ شمال برخاست
معشوقه مشک خال برخاست
هوش مصنوعی: باد از سمت شمال وزیدن گرفت و معشوقهای با خال مشکینش به پا خاست.
آشفته سهیلِ نیم خوابش
ناگه ز خمِ هلال برخاست
هوش مصنوعی: در میانه خواب نیمهژرف، ستاره سهیل به ناگاه از زیر قوس هلالی سر برآورد.
باز آرزویِ صبوح کردش
بازش هوسِ زلال برخاست
هوش مصنوعی: او بار دیگر به آرزوی نوشیدن صبحگاهی دست یافت و دوباره تمایل به آب زلال در او بیدار شد.
از سینه عودِ سوزناکش
فریاد زگوش مال برخاست
هوش مصنوعی: از دل عود که در حال سوختن است، صدای فریاد و نالهای برخاست که به گوش میرسد.
بیتی دو سه در بدیههء فکر
ز آن طبعِ شکر مقال برخاست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعری میگوید که به شیوهای خودجوش و با سرعت فکرش، چند بیتی سرود و آثار شگفتانگیزی از خود به جای گذاشت. طبع او مانند شکر شیرین است و در نتیجه، گفتارش دلنشین و جالب توجه است.
باد از رخِ گل نقاب برداشت
بلبل ز پیِ وصال برخاست
هوش مصنوعی: باد پرده از چهره گل کنار زد و بلبل برای رسیدن به محبوبش بیدار شد.
پیرامن آب سبزه بنشست
از طرفِ چمن نهال برخاست
هوش مصنوعی: پیرامون آب سبز، درختچهای از سمت چمن جوانه زد و سر برآورد.
خرّم تنِ آن که از پیِ عشق
با صبحِ خجسته فال برخاست
هوش مصنوعی: خوشحال و سرزنده است کسی که برای رسیدن به عشق، با صبحی خوش و خوشیمن به شروعی تازه میپردازد.
چندین شر و شور اهلِ دل را
از فتنهء جاه و مال برخاست
هوش مصنوعی: عدهای از افراد پرشور و دلسوز، به خاطر فریب و طمع در پول و مقام، گرفتار مشکلات و آشفتگیها شدند.
سوداست همه جهان و سودا
از وسوسهء خیال برخاست
هوش مصنوعی: تمامی دنیا پر از خواستهها و آرزوهاست و این خواستهها از خیال و وسوسههایی که در ذهن ما میگذرد، به وجود آمدهاند.
در دستِ هوا زبون نزاری
نتوان زِ سرِ محال برخاست
هوش مصنوعی: اگر در شرایطی نامساعد و در دامنِ آرزوها به سر میبریم، نمیتوان از موانع بزرگ و غیرممکن عبور کرد.
زاهد که به پایِ چنگ بنشست
از معرضِ احتمال برخاست
هوش مصنوعی: زاهدی که بر سرِ ساز نشسته، از هر گونه شک و تردید رها شده است.
آنجا که اسیرِ عشق بنشست
سلطان به صفِ نعال برخاست
هوش مصنوعی: در جایی که کسی به خاطر عشق دلباخته و تسلیم شده است، سلطان نیز از مقام و قدرت خود به سوی خضوع و خدمت در میآید.