برگردان به زبان ساده
ای پیرِ سالخورده غمِ خود نمیخوری
رو خونِ رز مریز که بر خویش خونگری
هوش مصنوعی: ای سالخورده، چرا به غم خود نمیافتید؟ نگران نعبید که بر وجود خود، رنج و درد را جاری میکنی.
بت در کنار داری و زنّار در میان
تا چون موحّدان نشوی از خودی بری
هوش مصنوعی: تو تصویر زیبایی از عشق و زیبایی را در کنار خود داری، اما هنوز به زنجیرهایی وابستهای که مانع از رهایی و دستیابی به حقیقت وجودت میشود. باید از این زنجیرها آزاد شوی تا بتوانی به یک حقیقت حقیقی و ناب نزدیکتر شوی.
در ابتدا نه هم ز قیاسِ من و تو خاست
ترتیبِ بتپرستی و ترکیبِ بتگری
هوش مصنوعی: در آغاز، نه به خاطر مقایسه من و تو، بلکه به خاطر ترتیب و سازماندهی بتپرستی و شکلدهی به پرستش بتها به وجود آمده است.
بود و نبود و رای و قیاس تو چیست بُت
زین جمله وا رهی اگر از خویش بگذری
هوش مصنوعی: وجود و عدم، نظر و قضاوت تو چه معنایی دارد؟ اگر از این مسائل فراتر بروی، میتوانی از خودت رها شوی.
اینجا تو کیستی و من ای یار جمله اوست
پس چیست این که معترفم من تو منکری
هوش مصنوعی: در اینجا میپرسی که من چه کسی هستم، ای دوست، در حالی که همه چیز متعلق به اوست. پس این چه حالتی است که من به آن اعتراف دارم و تو آن را نفی میکنی؟
توفیق بر نصیبهی فطرت مقدّرست
من بُردم آنِ خویش تو هم آنِ خود بری
هوش مصنوعی: سهم هر کس از سرنوشت و فطرت خود را دریافته است. من موفق شدم آنچه برای من مقدر شده بود را بهدست آورم و تو نیز باید آنچه برایت تعیین شده را به دست آوری.
گر یک طرف ز گوشه برقع برافکند
من ضامنم که بیش به خود باز بنگری
هوش مصنوعی: اگر یکی از گوشههای پوشش خود را کنار بزند، من تضمین میکنم که او دیگر به خود توجه نخواهد کرد و تنها به زیباییاش میاندیشد.
کورست عقل در رهِ عشّاق نه دلیل
خفّاش را رسد که کند دعویِ خوری
هوش مصنوعی: عقل در مسیر عشق نمیتواند راه را به درستی ببیند، همانطور که خفاش نمیتواند ادعای بینایی کند.
خطِّ یگانگی ندهندت نزاریا
تا لوحِ دل زحرف دویی پاک نستری
هوش مصنوعی: تو را به حالت تنهایی و یگانگی نمیسپارند، چون دل تو باید از دوگانگی پاک باشد و تنها خدایی را برگزینی.
چون خاکِ راه معتکفِ کوی دوست باش
تا زیر پای نطعِ سماوات بسپری
هوش مصنوعی: به مانند خاکی در مسیر معشوق باش، تا در آغوش آسمانها قرار بگیری.