برگردان به زبان ساده
برفتی و ما را به هجران سپردی
بس از عشوه بازآ که از حد ببردی
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما را به دوری خود رها کردی. پس از همهی رفتارهای دلنشینت، بازگرد که صبر ما را به پایان رساندهای.
تصور نبودم فراموشی از تو
دریغا که بر مَنسیانم شمردی
هوش مصنوعی: من هرگز فکر نمیکردم که فراموشی تو دامنگیر من شود، ای کاش که مرا هم از یاد نمیبردی.
به خار ستم چشم عقلم خلیدی
به دست جفا حلق جانم فشردی
هوش مصنوعی: چشم عقل من به خاطر ظلم و بیعدالتی مانند خاری آزرده شده است و تو با بیرحمی جانم را فشردهای.
نصیحت کنم خویشتن را که ساکن
فرودآ به پای خُم کار دُردی
هوش مصنوعی: به خودم نصیحت میکنم که در زندگیام کمکم و با آرامش پیش بروم و به لذتهای دنیوی بیافتاده و غرق نشوم.
کسی را یک جو ندارد غم تو
تو تا چند کوشی که از غم بمردی
هوش مصنوعی: اگر کسی حتی یک جو احساس عذاب و غم برای تو ندارد، چرا به خودت زحمت میدهی و برای این غم دست و پا میزنی؟ آیا هنوز نمیفهمی که خودت را به خاطر این غم به هلاکت میکشی؟
نزاری نگفتم حذر کن ز قلزم
برفتی و خود را به طوفان سپردی
هوش مصنوعی: به تو هشدار دادم که از خطرات پرآشوب دوری کنی، ولی تو بیپروا به دریا رفتی و خود را در معرض طوفان قرار دادی.