برگردان به زبان ساده
بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
از غم ماهجبینی شدهام مهتابی
هوش مصنوعی: دل ممتحن دوباره در اندوهی عمیق فرو رفته است، چون زیباییها و جذابیتهای اشخاص مثل ماه تابان در دلش تاثیر گذاشته و او را تحت تأثیر قرار داده است.
باز از آشوبِ جهانی که نمییارم گفت
قصّه ای دارم و دارد صفتش اطنابی
هوش مصنوعی: از تلاطم و نابسامانیهای جهان خستهام و نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم، اما داستانی دارم که به خوبی و طولانی دربارهاش میتوانم بگویم.
جفت ابروش که طاق است چو دیدم گفتم
قبله ی خویش توان کرد چنین محرابی
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و کمانداری که به صورت قوس شکل هستند، وقتی آن را دیدم، به خودم گفتم که این ویژگیها میتواند برای من مانند قبله و مکان مقدس باشد.
دوش بنمود به من گیسو و گفتم به حکیم
کس پریشانتر ازین گفت نبیند خوابی
هوش مصنوعی: دیشب، کسی در خواب به من نشان داد که موهایش را باز کرده است و من به حکیم گفتم که هیچکس در دنیا پریشانتر از این خواب را ندیده است.
خود چه گویم ز دهانش که چو من تشنه بسی
جان بدادند و از آن چشمه نخوردند آبی
هوش مصنوعی: من چه بگویم درباره او که افرادی زیادی به خاطر او جان خود را تقدیم کردند، اما حتی نتوانستند از آن چشمه آبی بنوشند.
گو چنین باش بقا باد غمِ هجران را
گر میسّر نشود وصل به هیچ اسبابی
هوش مصنوعی: اگر نمیتوان به وصال رسید و ارتباطی برقرار کرد، پس باید با غم دوری زندگی کرد و با آن سازگار بود.
بینهایت نبود هیچ بدایت الّا
قلزمِ عشق که آن را نبود پایابی
هوش مصنوعی: هیچ چیزی واقعاً بیپایان نیست، جز دریای عشق که برای آن هیچ انتهایی وجود ندارد.
عاشقی بیش جگر خوردن و جان کندن نیست
گر همه حیف و جفایی بود از بوّابی
هوش مصنوعی: عشق واقعی به معنای تحمل رنج و سختی و فدای جان برای محبوب نیست. حتی اگر از یک دربان هم بدی و بیاحترامی ببینی، نمیتوان عشق را فقط با این مسائل سنجید.
مهلتی باید و عمری که نزاری شرحی
باز گوید که چهها میکشد از هر بابی
هوش مصنوعی: برای بیان احوال و تجربیات دشواری که انسان در زندگی خود به آن دچار میشود، نیاز به زمان و فرصتی است تا ناگفتهها و احساسات واقعیاش را به تصویر بکشد.