برگردان به زبان ساده
دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
به پرسشی چه شود الله الله از سرِ پای
هوش مصنوعی: دل شکستهی ما را مورد توجه قرار بده، با یک سوال بپرس که چه چیزی میتواند ما را از این حال نجات دهد.
دمی درآی و زمانی بپای و در خلوت
کله فرو نه و بندِ بغلترق بگشای
هوش مصنوعی: گاهی درنگ کن و لحظهای آرامش را تجربه کن، در تنهایی خود فرو برو و هرچه را که در دلت داری آزادانه بیان کن.
اگر بلایِ دلِ مردم است بالایت
ستیزه ی دلِ من دم به دم بلا منمای
هوش مصنوعی: اگر تو باعث رنج و درد دل مردم هستی، پس چرا هر لحظه باعث آزار و عذاب دل من میشوی؟
ببین که خلق چه غوغا کنند و فتنه شوند
تفرّجی کن و چون یوسف از تتق به درآی
هوش مصنوعی: نگاه کن که مردم چه هیاهو و آشوبی به پا کردهاند، کمی تماشا کن و همانند یوسف از بند رهایی یابی.
کمان مکش ز برِ تیرِ غمزه تا بُن گوش
ستم مکن ز برِ فتنه، فتنه برمفزای
هوش مصنوعی: از تیر چشم معشوقه رنجیدهخاطر نشو و به پیامدهای شرارتها دامن نزن، زیرا این کار تنها بر درد و آزار میافزاید.
رخت که آینه ی اعتبار دیو و پریست
کسی ندید که پایِ دلش نرفت از جای
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است که به درستی درک کند و ببیند چهرهی کسی که در دلش به آرامش رسیده، فقط از روی ظاهری زیبا و فریبنده نیست.
دلم به سایه زلفِ تو درگریخت چو دید
که فرّ زلف تو دارد خواصِ پرّ همای
هوش مصنوعی: دل من به زیر سایه زلف تو فرار کرد، چون دید که زیبایی زلف تو خاصیت پرواز پرندههای خوشبخت را دارد.
تو خود حواله ی ما بودهای به حکم ازل
غلط شدم به تو ما را حواله کرد خدای
هوش مصنوعی: تو خود دلیلی بودهای که ما را به قضا و قدر سپردهاند. من در اشتباه بودم که تو را نادیده گرفتم، چرا که خداوند ما را به تو واگذار کرده است.
ز دست رفت نزاری به لطف دریابش
به حال او نظری کن عنایتی فرمای
هوش مصنوعی: از دست رفتن نزاری را به لطف خود دریاب و به حال او نگاهی بینداز و توجهی بفرما.