برگردان به زبان ساده
هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
تن تاب مهر داده دل خون ناب گشته
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو سرمست و خرابم، بدنم از شدت محبت آسیب دیده و دل من هم به خاطر عشق تو دچار درد و رنج شده است.
در خون نشسته دیده جانی به لب رسیده
بی عقل و هوش مانده بی خورد و خواب گشته
هوش مصنوعی: چشمی که غرق در اشک است و جانش به لبش رسیده، فاقد عقل و درک شده و دیگر نه غذایی میخورد و نه میخوابد.
تا آفتاب رویت شد در غمام دارم
رنگ رخی ز حسرت چون ماه تاب گشته
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهرهی تو در دل ابرها پیدا نشود، من دلنگرانم و رنگ رخی به خاطر حسرت بر چهرهام نشسته که مانند ماه روشن شده است.
گر آب رز نبودی پیوسته مونس من
بودی محیط حکمت بر من سراب گشته
هوش مصنوعی: اگر آب گل و سرخ در دسترس نمیبود، همیشه همدم من بودی، اما اکنون محیطی که باید من را احاطه کند، به یک خیال و سراب تبدیل شده است.
رویی بدان طراوت آورده خط ظلمت
فرَ همای بوده پرَ غراب گشته
هوش مصنوعی: روزی که زیبایی خاصی به چهره آورد، سایهی تاریکی کنار رفت و همچون پرندهای شکوهمند به پرواز درآمد، در حالی که به شکل یک کلاغ درآمده بود.
هر بامداد ساقی پیش آر و بر کفم نه
زان شیره ای که در خم لعل مذاب گشته
هوش مصنوعی: هر صبح ساقی، پیش من بیار و در دستم بریز از آن نوشیدنی که در ظرف سرخ رنگ ذوب شده است.
می خانه ی محبت معمور باد دایم
گو باش ملک دنیا دایم خراب گشته
هوش مصنوعی: بهتر است همواره دلانگیزی و محبت در زندگی برقرار باشد، حتی اگر دنیای مادی پیرامون ما دایماً در حال ویرانی و نابودی باشد.
زهدی چنان مزور از غایت ندامت
در حلق پارسایان هم چون طناب گشته
هوش مصنوعی: زهدی که به شدت خود را به آن میگیرد، بهگونهای درونی شده که پارسایان را نیز به طرز عجیبی تحت تأثیر قرار میدهد، مثل اینکه به یک طناب تبدیل شده باشد.
آلوده دامنان را با ما چه کار باری
آیین پاک بازی دیرست تا بگشته
هوش مصنوعی: افرادی که دامنشان آلوده است، چه ارتباطی با ما دارند؟ در حالی که ما در تلاشیم تا بازی پاک و درستی را ادامه دهیم.
زین پیش بود کارم چون سرو راست قامت
اکنون چو زلف خوبان پر پیچ و تاب گشته
هوش مصنوعی: در گذشته، حالتی استوار و راست قامت داشتم، اما اکنون مانند موهای پیچیده و زیبا، دچار مشکلات و نوسانات شدهام.
وقتی دل نزاری گرد بلا نگشتی
و اکنون چو نا بکاران بر ناصواب گشته
هوش مصنوعی: زمانی که دل تو گرفتار درد و رنج نبود، چنین نمیشد و اکنون مانند کشاورزان ناگهان به خطا افتادهای.