برگردان به زبان ساده
ما میرویم و با تو نکرده وداعِ راه
جان بر دهان رسیده و بسته دهان ز آه
هوش مصنوعی: ما از اینجا میرویم و بدون اینکه با تو خداحافظی کنیم، دیگر فرصتی برای گفتن وداع نداریم. حالا جانمان در دلمان مانده و نمیتوانیم آهی بکشیم.
نه رویِ آن که پشت کنم بر دیارِ دوست
نه چشمِ آن که دیده کند در کسی نگاه
هوش مصنوعی: نه چهرهای دارم که بخواهم به دیار دوست پشت کنم، نه چشمی دارم که بتواند در نگاه کسی خیره شود.
از دیده دو در دُرری میکنم نثار
وز دوده جگر ورقی میکنم سیاه
هوش مصنوعی: من از چشمانم به اندازهی یک گوهری باارزش میریزم و از خون دل، صفحهای را سیاه میکنم.
تا من کجا روم به که نالم ز دردِ دل
کاری چنان مشوّش و حالی چنین تباه
هوش مصنوعی: من نمیدانم به کجا بروم و نزد چه کسی از درد دل خود شکایت کنم، زیرا حالتی آشفته و نابسامان دارم.
ناچار اگر به عزمِ سفر بستهام کمر
ناکام اگر به عادتِ لشکر نهم کلاه
هوش مصنوعی: اگر ناچار به سفر رفتم، باید خود را برای ناکامی آماده کنم، چون به عادت همیشگی ممکن است با مشکلاتی مواجه شوم.
گو میرِ لشکر از منِ بی دل کن اعتبار
گو شاهِ کشور از منِ مسکین کن انتباه
هوش مصنوعی: بیا، فرمانده سپاه، به منِ بیدل اهمیت بده و پادشاه کشور هم به منِ بیچاره توجه کن.
با من زمانه جور و جفا کم نمیکند
چندان که پیش میرود آهم به دادخواه
هوش مصنوعی: زندگی همیشه با من مدارا نمیکند و سختیها و ناملایماتش کم نیست. هر چه جلوتر میروم، درد و نالهام بلندتر میشود و به دادخواهی میرسد.
سلطانِ عشق ملکِ وجودم فرو گرفت
واندر میانِ جان و دلم ساخت تخت گاه
هوش مصنوعی: عشق به عنوان حاکم بر وجود من، تمام وجودم را در بر گرفته و در میان جان و دلم، جایگاهی قرار داده است.
از رویِ تا قیاس کنم هر چه چشمِ من
روشن شود ز چشمه خورشید هر پگاه
هوش مصنوعی: هرگاه که نور خورشید بر من بتابد و صبح را روشن کند، میتوانم هر چیزی را با آن مقایسه کنم.
وز زلفِ عنبرینِ تو یاد آورم چو باز
شد در حجابِ چادر مشکین نقابِ ماه
هوش مصنوعی: وقتی یاد زلفهای خوشبو و عنبرین تو به یادم میآید، مانند این است که هنگامی که پردهی چادر مشکی کنار میرود، چهرهی ماه نمایان میشود.
دوشت به خواب دیدم و نادیده هیچ خواب
هستند قطره قطره سرشکم بر این گواه
هوش مصنوعی: در خواب، تو را دیدم و همچنین نه تنها تو را، بلکه خوابها هم به دور از واقعیت هستند. اشکهای من به آرامی بر این موضوع شهادت میدهند.
شوریدهتر شده ست نزاری ز خوابِ دوش
دیوانه را چه جرم مهش میبرد ز راه
هوش مصنوعی: نزاری دیوانهتر از قبل شده و دلیلش خواب آسوده دیشب است، او نمیداند که معشوقش چطور او را از مسیر خود منحرف کرده است.