برگردان به زبان ساده
آتش سودای تو جانم بسوخت
یک شررش هر دو جهانم بسوخت
هوش مصنوعی: عشق و آرزوی تو به جانم آتش زد و شعلهای که از آن برخاست، هر دو عالم وجودم را سوزاند.
سوخته را خوش بتوان سوختن
سوختهای بودم از آنم بسوخت
هوش مصنوعی: کسی که در آتش سوزانده شود، بهتر است که بسوزد. من نیز از آن دسته سوختگان هستم که به خاطر سوزش خودم را میسوزانم.
طاقت خورشید وصالم نبود
حیرت از آن وسع و توانم بسوخت
هوش مصنوعی: من نتوانستم تحمل وصال خورشید را داشته باشم، زیرا این حیرت از عظمت و توان او، مرا سوزاند.
از من و ما گر اثری بود، رفت
عشق بهکل نام و نشانم بسوخت
هوش مصنوعی: اگر از من و ما نشانی باقی مانده، عشق همهی وجودم را به کلی سوزانده است.
قصد سخن کردم تا سوز دل
شرح دهم ، کام و زبانم بسوخت
هوش مصنوعی: میخواستم درباره درد و احساساتم صحبت کنم، اما چون از شدت احساسم دلم پر از سوز و شوق است، همکامی و زبانم سخت گرفتار شدهاند.
خواستم از درد که احوال جان
وصف کنم، شرح و بیانم بسوخت
هوش مصنوعی: میخواستم از درد و رنج خود بگویم و احوال درونم را توصیف کنم، اما کلام و بیانم به آتش عشق و عاطفهام سوخت و نتوانستم آنچه در دل دارم را به درستی بیان کنم.
نامهٔ اندوه نهادم اساس
سوز سخن کلک و بنانم بسوخت
هوش مصنوعی: در نامهام درد و اندوه را مطرح کردم و آتش عشق باعث شد که قلمم و دستانم بسوزند.
بس که چراغ نظر افروختم
مردمک چشم عیانم بسوخت
هوش مصنوعی: به خاطر روشنایی و روشنی که به دل و چشم مردم رساندم، اکنون مردمک چشمم به وضوح سوخته و آسیب دیده است.
دود سخن روزن حلقم ببست
تفِّ جگر شمع روانم بسوخت
هوش مصنوعی: دود سخن مثل این است که روزنهای بر گردن من بسته شده و تنفس نمیتوانم کرد. همین طور، حرارت و آتش کلام باعث سوختن قلب و جانم شده است.
قصه دراز است نزاری خموش
گو همه پیدا و نهانم بسوخت
هوش مصنوعی: داستان طولانی و پیچیدهای وجود دارد که من، نزار، سکوت کردهام. هم چیزهای آشکار و هم پنهان مرا به شدت تحریک و آزار میدهد.