برگردان به زبان ساده
مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
به عشق عشق و خرد را ز یک دگر بشناخت
هوش مصنوعی: کسی که میتواند به درستی تفاوت بین الماس و سنگهای بیارزش را تشخیص دهد، عشق و عقل را نیز به خوبی از یکدیگر متمایز میکند.
سفر به عشق توان کرد مرد عاشق را
خرد به کار نیاید چو اینقدر بشناخت
هوش مصنوعی: مرد عاشق برای سفر به عشق باید شجاعت و اراده داشته باشد، زیرا در این مسیر، عقل و خرد به اندازه کافی کارایی ندارند و درک عمیقتری از عشق لازم است.
دلیل عاشق عشق است و عقل پندارد
که او طریق صواب از ره خطر بشناخت
هوش مصنوعی: عاشق تنها به عشق نیاز دارد و عقل فکر میکند که او راه درست را از راه خطر تشخیص داده است.
تو را به عشق تو بشناختم به عشق، آری
گمان مبر که مگر عقل مختصر بشناخت
هوش مصنوعی: من به وسیله عشق تو را شناختم و حقیقتا گمان نکن که تنها با عقل محدود میتوانستیم یکدیگر را بشناسیم.
ولی به دیدهٔ جان دیده بودمت اول
چو باز دیدمت اینجا دل آن نظر بشناخت
هوش مصنوعی: من ابتدا تو را با چشم جانم دیدم، اما حالا که دوباره تو را اینجا میبینم، قلبم آن نگاه را به خوبی میشناسد.
دلی که با همه عالم برابرت نکند
به هجر قیمت وصل تو بیشتر بشناخت
هوش مصنوعی: دلتی که نمیتواند با کسی دیگر در احساس فقدانت برابر شود، ارزش وصالت را بیشتر درک کرده است.
کسی که طعم کبست و مذاق مَقَل چشید
حلاوت عسل و لذّت شکر بشناخت
هوش مصنوعی: آن کسی که طعم کبست و مزه مقل را چشیده است، حلاوت عسل و لذت شکر را نیز شناخته است.
نزاریی که نداند شناخت پا از سر
به روزِ عقل چو دیوانه شد مگر بشناخت
هوش مصنوعی: شعر میگوید کسی که نادان است و نتواند تفاوت بین پا و سر را درک کند، در روزی که عقل به او روی میآورد، مانند یک دیوانه خواهد شد مگر آنکه خود را بشناسد. در واقع، درک و شناخت اهمیت زیادی دارد و بیاطلاعی از خود انسان را به حالت شرمآوری میکشاند.
نه همچنان سخن ناشناخت میگوید
کجا ز هوش درآمد که پا ز سر بشناخت
هوش مصنوعی: آنکه سخن میگوید، در واقع درک او از وضعیت اطرافش را نشان میدهد. او چگونه میتواند از اصول و حقیقتها جدا شود و از سر ناآگاهی سخن بگوید؟