برگردان به زبان ساده
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
هوش مصنوعی: من به کسی نیاز دارم که در کنارم باشد و با عشق و محبتش غمهایم را از بین ببرد؛ او باید شبها در کنارم باشد و دل را به آرامش بخشد.
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
هوش مصنوعی: دل شاد و آرامی که وقتی از خواب بیدار میشود، با نگاهی زیبا و دلربا، احساس خمار و کسالت من را برطرف کند، بسیار لذتبخش است.
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
همین از بخت و دولت چشم دارد انتظارِ من
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت بیاید، ای خدا، به من همین بخت و شانس را بده که به امید آن هستم.
ندارم هیچ باقی در جهان جز مونسِساقی
گزیرم نیست از یاری همین است اضطرارِ من
هوش مصنوعی: در این دنیا چیزی جز همراهی نوشیدنیام ندارم و از یاری او نمیتوانم فرار کنم، زیرا این نخواستن من است.
طمع ببریدهام الّا ز روحِ روحبخشیِ می
که هم او زنده میدارد دلِ امّیدوارِ من
هوش مصنوعی: علاقهام به دست آوردن چیزهای دنیوی قطع شده است، جز اینکه از روح سرزندگی بخشی که در شراب وجود دارد، بهرهمند باشم. همان شراب است که دل امیدوارم را زنده نگه میدارد.
جوانی رفت و در پیری به حسرت باز میگویم
دریغا روزگارِ من دریغا روزگارِ من
هوش مصنوعی: جوانی من سپری شد و اکنون در دوران پیری با حسرت یاد آن ایام را میکنم. افسوس به روزگار من! افسوس به روزگار من!
همین دردِ دلی و زاریی و مختصر نامی
دگر چیزی نمیدانم که ماند یادگارِ من
هوش مصنوعی: من فقط همین درد و غم و اندوه را در دل دارم و به جز این، هیچ نام و نشانی از خودم نمیشناسم که یادگاری از من بماند.
عجب دارم اگر رونق پذیرد باز بازارم
چو بر هم زد به کلّی شحنهی تقدیر کارِ من
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام که اگر روزی دوباره بازار کار و زندگیام رونق بگیرد، چرا که تقدیر کاملاً اوضاع را به هم ریخته و کارهای من را برهم زده است.
سر انگشتِپشیمانی گزیدن سود کی دارد؟
چو بیرون شد زمامِ دل ز دستِ اختیارِ من
هوش مصنوعی: نیش زدن به انگشت خود به خاطر پشیمانی فایدهای ندارد. وقتی که کنترل دل و احساساتم از دستم خارج شده است، دیگر چه سودی دارد؟
ز فرطِ تشنگی دارم دلی پر آتش حسرت
که خرسندی نمیآرد حدیثِ آبدارِ من
هوش مصنوعی: به خاطر شدت تشنگی، دل من مثل آتشی از حسرت پر شده است و هیچ چیز نمیتواند آرامم کند؛ حتی اگر درباره آب تازه حرف بزنند.
سخن جز بر ولا گفتن نزاری مشتبه باشد
چو میگویی مگو جز بر مدارِ استیارِ من
هوش مصنوعی: به جز دربارهی محبت و دوستی خودم صحبت نکن، زیرا هر سخنی غیر از این، گمراهکننده خواهد بود. وقتی که صحبت میکنی، فقط دربارهی دوستی من سخن بگو.
غرض دانی چه دانم زین نصیحت حسبِ حال خود
که دُرّ عقل بیرون شد ز عِقدِ اقتدار من
هوش مصنوعی: من از این نصیحت چه میدانم، زیرا به حال خودم بستگی دارد. در حقیقت، جوهره و خرد من از بند تواناییام خارج شده است.