برگردان به زبان ساده
ربا خوارهای بود؛ بیدانیی
چه گویم چنانی که میدانیی
«بیدان» و بهلجرد (در ابیات بعد) نام مکان و ناحیه هستند.
براتی به می داشتم از یکی
که این بود ازو به ترک اندکی
هوش مصنوعی: پیامکی از یک شخص داشتم که محتوایش این بود: با او کمی غیبت کردهام.
هم او هم پدر مهتر ده بُدند
وکیلان املاک خط ده بدند
هوش مصنوعی: او و پدرش هر دو از پیشوایان و نمایندگان مردم در امور مهم بودند و در اداره املاک و زمینهای منطقه مسئولیت داشتند.
یکی از بهلجرد بر تک نشست
به بیدان شد و کرد او را بهدست
هوش مصنوعی: یک مرد از بهلجرد بر تک نشسته و در حین وزش باد، آن را به دست گرفت.
براتش بداد و فرا پیش کرد
در آوردش از مجلس آن سادهمرد
هوش مصنوعی: او را به دیگری سپرد و از جمع کنار زد و آن مرد ساده را از مجلس خارج کرد.
فرومایه سوگند بسیار خَورد
ز اقرار برگشت و انکار کرد
هوش مصنوعی: آدم بیاراده و بیلیاقت، به شدت سوگند میخورد، اما در نهایت به اقرار خود پشت میکند و انکار میکند.
که از خاصهٔ خویش و ز آنِ پدر
ندارم شراب و ندارم خبر
هوش مصنوعی: نه شرابی از خودم دارم و نه خبری از پدرم.
ز صد من در آتابه یک من شراب
اگر هست در، خان و مانش خراب
هوش مصنوعی: اگر از صد من شراب تنها یک من در آبت باشد، از آنجا که خانه و زندگیاش خراب است، نباید به آن امیدوار بود.
بر او جمله دلهای روشن گواه
که خم خانهای دارد آن دلسیاه
هوش مصنوعی: دلهای روشن و پاک همگی شهادت میدهند که آن کسی که دلش سیاه است، صاحب خمخانهای است.
ز جای دگر چون مهیّا نبود
بسی جهد کردیم و پوزش نمود
هوش مصنوعی: چون در جای دیگری آمادگی نبود، تلاش بسیار کردیم و از دیگران عذر خواهی کردیم.
به زاری و زر در نیاورد سر
نظرها به حیرت در آن بیبصر
هوش مصنوعی: به گونهای ناله و گوشهنشینی نکرد که دیگران به او نگاه کنند و در حیرت بمانند از اینکه او هیچگونه بینایی ندارد.
بدیشان پیآورده بودند و بس
نبردند دیگر گمانی به کس
هوش مصنوعی: به آنها خبر داده بودند و دیگر امیدی به هیچکس نداشتند.
علیالجمله میکرد انکار سخت
به یک من نشد معترف شوربخت
هوش مصنوعی: در نهایت، به صورت جدی و قاطعانه انکار میکرد، اما به یکباره نتوانست اعتراف کند که او بدبختی است.
حریفان فرومانده نومید و پست
همه نیمهجان و همه نیمهمست
هوش مصنوعی: حریفان در حال شکست و ناامید هستند و همگی نیمهجان و نیمهمست به نظر میرسند.
چنین ناجوانمردییی پیش کرد
ولی هم سزای سر خویش کرد
هوش مصنوعی: او چنین کار ناپسندی انجام داد، اما خود او هم به عواقب کارش دچار شد.
درآمد ز در قاصدی ناگهان
که هین پیشتر پای برگیر هان
هوش مصنوعی: ناگهان پیامآوری از در وارد شد و گفت: "هشدار! زودتر از اینجا بروید!"
که آمد محصّل به بیدان چو گرد
همه خان و مانت زبر زیر کرد
هوش مصنوعی: کسی که به بیدان آمد، مانند گردی است که هر جا میچرخد، خانه و زندگیات را زیر و رو میکند.
به تحصیل صد من شراب آمدهست
دو اسبه ز فرطِ شتاب آمدهست
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و شتاب زیاد، کسی دو اسب را برای آوردن صد من شراب فرستاده است.
گرفتش محصّل چو آنجا رسید
سراپای در زخم چوبش کشید
هوش مصنوعی: وقتی آن دانشجو به آنجا رسید، تمام بدنش را زیر ضربات چوبی که خورده بود، حس کرد.
درآویختش قاید خانهروب
زدش بر کف پای بسیار چوب
هوش مصنوعی: او با سلاح به خانهاش رفت و بر پای او ضربههای زیادی از چوب زد.
بخورد آخرالامر چوبی دویست
نفس راست میکرد و میگفت نیست
هوش مصنوعی: در نهایت، آن چوبِ دو نفره را برداشت و با خود گفت که هیچ چیز وجود ندارد.
یکی آمد و شد ضماندارِ او
خبر داشت از یک نهانزار او
هوش مصنوعی: یک نفر وجود داشت که از وضعیت و سرنوشت او خبر داشت و به راز و رمزهای وجودش آگاه بود.
کلندی بیاورد و بشکافتند
دو خم پر شراب بهین یافتند
هوش مصنوعی: یک شخص کلندر (دگراندیش و آزاداندیش) آمد و دو ظرف پر از شراب را شکافتند و بهترین شراب را پیدا کردند.
فرستادهٔ ما ز پس میدوید
قضا را سراسر بدانجا رسید
هوش مصنوعی: فرستادهٔ ما به دنبال سرنوشت میدوید و در تمام مسیر به آنجا رسید.
از آن جمله پنجاه من بار کرد
چو رقاص کاچول بسیار کرد
هوش مصنوعی: شخصی از جمعیت بسیار زیادی چند نفر را انتخاب کرد، مانند رقصندهای که در مجلس شلوغ و شاد، حرکات زیادی انجام میدهد.
درآمد ز در همچو خر در خلاب
شده پست در زیر خیک شراب
هوش مصنوعی: وارد شدن شخصی به محیطی شبیه به وضعیتی دشوار و پایین که در آن زیر فشار و در حالت نامناسبی قرار دارد، مانند وضعیتی که فردی مست در معرض مشکلات و چالشها قرار میگیرد.
برآمد خروشی به شادی ز جمع
برافروختند از فرح هم چو شمع
هوش مصنوعی: تجمعی شکل گرفت که با شادی و سرور، صدایی بلند و شاداب سر دادند و همگی مانند شمعی که روشن شده، از خوشحالی درخشیدند.
محصّل خمش برد و جانش بسوخت
تنش کرد ریش و روانش بسوخت
هوش مصنوعی: دانشآموز غم و اندوه خود را برداشت و روحش را به تنگنا کشید و در پی آن، بدنش را رنجور کرد و جانش را سوزاند.
دل ما بیازرد از آن بیفروغ
بدان خورده سوگندهای دروغ
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر آن بیفروغ آزرده شده، چون با سوگندهای دروغین آزار دیده است.
پس از هفتهای دیدمش بر گذر
بدو گفتم ای مرد کوتهنظر!
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته او را در خیابان دیدم و به او گفتم: ای مرد با دیدگاه محدود!
اگر باز در جمع مستان روی
نباید که با مکر و دستان روی
هوش مصنوعی: اگر دوباره در جمع خوشگذرانان باشی، باید از نیرنگ و تزویر پرهیز کنی.
نگفتی که مردی بود در میان؟
که افتی ز آزار او در زیان؟
هوش مصنوعی: آیا نگفتی که مردی در بین بود که از آزار او در حال ضرر هستی؟