برگردان به زبان ساده
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت
که من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت
هوش مصنوعی: تو با چه سرعتی به دنبالم آمدی که اسب تو خسته و ناتوان شده است، من اکنون در این دشت حضور دارم و در دام تو گرفتار شدم.
تو نکو پسندی و من چه کنم که تا پسندت
نشوم، نگو نگردم من و لایق کمندت
هوش مصنوعی: تو انسانی پسندیدهای و من چه کار میتوانم بکنم که نتوانم به آن اندازه که تو میخواهی، به پسندت برسم. نگو که من در تلاش نیستم و شایستهٔ عشق و توجه تو نیستم.
تو اگر ملولی از من، سر خویشتن بگیرم
من و چشم اشکبارم، تو و لعل نوشخندت
هوش مصنوعی: اگر از من دلگیر و ناراحت هستی، من هم از خودم دور میشوم، در حالی که چشمهایم پر از اشک است و تو با لبخند زیبا و دلنشینت به من نگاه میکنی.
دل زاهدان توانی ببری از آن نبردی
که نبود صید غافل زتو، در خور کمندت
هوش مصنوعی: دل زاهدان را میتوانی به راحتی به تسخیر درآوری، اگر در این کار جدی و هوشیار باشی؛ چرا که شکار غافلانه از تو، برای کمند تو مناسب نیست.
تو که خسرو کریمی زمن گدا چه پرسی
من و دست کوته من تو و همت بلندت
هوش مصنوعی: تو که از خانواده و مقام بلندی برخورداری، چرا از من گدا و فقیر سوال میکنی؟ من که دستم کوتاه است و تو همت و اراده بلندی داری.
دگر ای دل اوفتادی به بساط لعب طفلان
که بلطف می ستانند و بقهر می دهندت
هوش مصنوعی: ای دل، تو اکنون در بازیهای بیهوده غرق شدهای، مانند کودکان که با ناز و نوازش، نعمتها را میگیرند و با خشمی کودکانه، از تو میگیرند.
تو چه غمفرا نشاطی و چه بیهنر غلامی
که بهیچ میفروشیم وز ما نمیخرندت
هوش مصنوعی: تو چه خوشحال و شاداب هستی و چه بیهنر و ناتوانی که ما هر چیزی را به فروش میگذاریم، اما هیچکس تو را نمیخرد.