برگردان به زبان ساده
تو بدین شکل و شمایل که به خود مینگری
جای آن است که بر ما به تکبر گذری
هوش مصنوعی: تو با این زیبایی و شمایل که در خود میبینی، شایسته است که با تواضع و ادب با ما برخورد کنی، نه با تکبر و خودخواهی.
گر نه خود جان منی از چه برون می نایی
گر نه خود عمر منی از چه بغفلت گذری
هوش مصنوعی: اگر تو خود جان من نیستی، چرا از من دور میشوی؟ اگر تو عمری برای من نیستی، چرا بیخبر از کنارم عبور میکنی؟
من چنان رفته ام از خود که زخود بی خبرم
نتوان عیب تو گفتن که ز من بی خبری
هوش مصنوعی: من به قدری از خودم دور شدهام که به هیچکدام از حالات خودم آگاه نیستم. نمیتوانم عیبهایت را بگویم، چون خودم از حالتی که در آن هستم بیخبرم.
شکنی بر شکن طره ی پرتاب فکن
تا کی ای شوخ شکر لب دل ما میشکری
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی با لبهای شیرینت دل ما را بشکنی و سر به سر ما بگذاری؟ با هر بار شکستن و به هم زدن موهایت، ما را بیشتر مضطرب میکنی.
دیگران بیخبرند از نظر چالاکت
نگهت سوی من و دیده بسوی دگری
هوش مصنوعی: دیگران از توجه و دقت تو بیخبرند، اما تو نگاهت به من است و چشمت به سوی دیگری.
آنکه با زلف پریشان دل مجموعش هست
در همه جمع ندارد ز من آشفته تری
هوش مصنوعی: کسی که دلش به خاطر زلفهای آشفتهاش در همه جا جمع شده، هیچکس را همچون من آشفته نمیبیند.
باده در دست از آن به که بود باد بدست
می بخور تا غم بیهوده ی دنیا نخوری
هوش مصنوعی: بهتر است که از شراب لذت ببری و زندگی را با شادی سپری کنی تا از غم ها و نگرانی های بیهوده دنیا دور بمانی.
همه شب دیده براه تو نهادست نشاط
تا به خاک قدمت خشک کند چشم تری
هوش مصنوعی: هر شب چشمانم در انتظار تو است و به خاطر عشق تو، اشکهایم خشک میشود تا فقط به خاک پایت بوسه بزنم.