برگردان به زبان ساده
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
نگشاید دل از آن گل که بود با خاری
هوش مصنوعی: من و فکر مسألهای که هیچ کمکی در آن نیست، نمیتوانیم از آن گل که به خاری آمیخته، دل بکنیم.
عجب از مفلس بی خانه که مهمان خواند
دل بدست آر و پس آنگه بطلب دلداری
هوش مصنوعی: تعجبانگیز است که کسی که هیچ چیز ندارد و بیخانمان است، دلش را به مهمانی میخواند. اول باید دل را بهدست آورد و سپس دنبال دلجویی و آرامش رفت.
راحت هر دو جهان پاکی دل از هوس است
زر چو پاک ست بود رایج هر بازاری
هوش مصنوعی: آرامش واقعی در این است که دل از هوسها پاک باشد. همانطور که طلا وقتی خالص و پاک است، در هر بازاری ارزش و اعتبار دارد.
شیخ شهر از من دیوانه حذر می نکند
من که مستم چه حذر میکنم از هشیاری
هوش مصنوعی: شیخ شهر از من دیوانه دوری نمیکند، اما من که مست هستم، چرا باید از آگاهی بترسم؟
دل آیینه صفت جو به نثار رخ دوست
ورنه اینجا سر و زر را نبود مقداری
هوش مصنوعی: دل مانند آیینهای است که زیبایی و جذابیت چهره دوست را منعکس میکند. اگر این دوست نباشد، دیگر نه ارزشی برای سر و زر (جواهرات و ثروت) وجود دارد و نه معنایی برای زندگی.
سایه افتاد هم از گام نخستین بر خاک
تا چرا با قد او لاف زد از رفتاری
هوش مصنوعی: سایهای که از گام اول بر زمین افتاد، نشان میدهد که چرا با قامت او از رفتارهایش سخن میرانند.
غم بر اندازه ی غمخوار فرستند نشاط
غم فزون داراز آنجا که تواش غمخواری
هوش مصنوعی: غم به اندازهی کسی که در کنار توست و غم تو را میفهمد، میتواند شادی به همراه داشته باشد. از آنجایی که تو همواره یک غمخوار در کنار خود داری، این غم میتواند موجب افزایش شادیات شود.