برگردان به زبان ساده
هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی
اختیارم دادی و بی اختیارم داشتی
هوش مصنوعی: تو هم من را از انجام کارهایم بازداشتی و هم به من اختیار عمل دادی، در حالی که در واقع اختیار نداشتم.
میشود عمری که دارم انتظار وعده ای
یاد آن کز وعده ها در انتظارم داشتی
هوش مصنوعی: عمر من تبدیل به زمانی شده است که به یاد وعدهای هستم که تو از آن وعدهها انتظار داشتی.
آمد و جان در رهش افشانده بودم دید و گفت
آخر این بود آنچه از بهر نثارم داشتی
هوش مصنوعی: او آمد و جانم را در راهش فدای او کرده بودم، نگاهی به من انداخت و گفت: سرانجام، آیا این همان چیزی است که برای نثار من آماده کرده بودی؟
نه سزای جرم و نه پاداش خدمت دادیم
کاش میگفتی که از بهر چه کارم داشتی
هوش مصنوعی: نه تنها نه مجازاتی برای جرمم بود و نه پاداشی برای خدمتهایم، ای کاش میگفتی که چرا مرا به این کار واداشتید.
کرده بودم خو بنومیدی دگر امشب ببزم
یک نگه کردی و باز امیدوارم داشتی
هوش مصنوعی: در گذشته، به خواب و خیال رفته بودم و فکر میکردم که دیگر امیدی ندارم، اما امشب که یک نگاه به من انداختی، دوباره امیدم زنده شد.
پیش هر کس خوار کردم ای وفاداری ترا
خود سزایم بود اگر زینگونه خوارم داشتی
هوش مصنوعی: من به خاطر وفاداریات، پیش دیگران خودم را تحقیر کردم؛ اگر تو هم به این شکل مرا تحقیر میکردی، سزاوارش بودم.
ای غم عشق ایمنی بادت ز پند عاقلان
کایمن از غمهای دور روزگارم داشتی
هوش مصنوعی: ای غم عشق، تو را دعا میکنم به آرامش و امنیت. از نصیحتهای عاقلانه دوری مکن، زیرا تو هم میتوانی از دردها و غمهای دورانی که بر من گذشته، در امان باشی.
جز نثار مقدمش جان دادنم لایق نبود
ای غم هجران خجل از روی یارم داشتی
هوش مصنوعی: جز این که جانم را در راه او فدای قدمهایش کنم، لیاقت دیگری نداشتم، ای غم جدایی، تو هم از دیدن روی محبوبم شرمنده بودی.
نام یار از بیخودی بردم ببزم خود نشاط
تا چه خواهی گفت اگر گوید چه کارم داشتی
هوش مصنوعی: من از شدت شوق و بیخود شدن، نام محبوب را بر زبان آوردم و الان منتظرم که ببینم چه جوابی خواهد داد، اگر از من بپرسد چه نیازی به او داشتم.