برگردان به زبان ساده
بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم
زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم
هوش مصنوعی: لبان او مانند چشمهای شیرین و گوارا است که وقتی به او نزدیک شدم، زلفهایش راه مرا بست و مرا در تنگنا قرار داد.
شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو
تا خلق بدانند که عشق است گناهم
هوش مصنوعی: او به خاطر عشق من شمشیر کشیده است تا همه بفهمند که گناه من عشق ورزیدن است.
عشق آمد و زد از دل و چشم ، آتش و آبی،
بر دامن ناپاکم و بر روی سیاهم
هوش مصنوعی: عشق به دل و چشمانم شعلهای از آتش و آبی ریخت، بر دامن ناپاکم و بر صورت سیاه من.
ای دوست ، فراقی که تغیّر نپذیرد،
خوشتر زوصالی که بود گاه بگاهم
هوش مصنوعی: ای دوست، جداییای که همیشه ثابت بماند، برای من بهتر از سالهایی است که تنها گاهی به یاد تو میافتам.
سودای خریداری من تا نهد از سر
با خواجه بگویید که من بنده ی شاهم
هوش مصنوعی: علاقه و آرزوی من برای خرید خودم تا زمانی که از سرم برود، باید به آقای خود بگویید که من خدمتگزار شاه هستم.