برگردان به زبان ساده
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم
عشق کو عشق که از دل بستاند دادم
هوش مصنوعی: دل من از غمهای دنیا پُر است و شاد نیست. اما ای عشق، کجایی که بتوانی از دل من غمها را بزدایی و آرامش را به من برگردانی؟
آخر این ابر در این دشت ببارد روزی
آورد سیلی و از جا ببرد بنیادم
هوش مصنوعی: این ابر در این دشت بالاخره روزی خواهد بارید و طوفانی به وجود خواهد آورد که بنیادهایم را از جای خود برخواهد کند.
هر طرف میگذرم راه برون رفتن نیست
من ندانم که در این غمکده چون افتادم
هوش مصنوعی: هرجا که میروم، راهی برای رهایی وجود ندارد و نمیدانم چگونه به این محفل پر از غم وارد شدم.
چون پریشان نشود جان که بزلفی بستم
چه کند خون نشود دل که بلعلی دادم
هوش مصنوعی: وقتی جانم را به خاطر زلفی که بستم، پریشان نمیشود، دل که خونین شده، به خاطر عشقی است که دادم.
پاس من دار که دل بر کرمت پیوستم
دست من گیر که سر بر قدمت بنهادم
هوش مصنوعی: لطفاً مرا در نظر داشته باش و با محبتت ارتباطم را حفظ کن. دستم را بگیر چرا که سرم را به نشانه احترام بر پاهایت گذاشتهام.
تا بدامان که چون گرد نشینم روزی
حالیا رفت در این بادیه جان بر بادم
هوش مصنوعی: تا وقتی که به دامان تو بیفتم، آن روز که در این راه پر خطر جانم را در خطر میبینم.
من بمقصد نبرم راه نشاط ار نکند
جذب این بادیه در هر قدمی امدادم
هوش مصنوعی: اگر راهی که در پیش دارم باعث شادابیام نشود، هر قدمی که برمیدارم به لطف این مسیرم است.