برگردان به زبان ساده
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند
دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند
هوش مصنوعی: چشمان سرمست تو باعث آگاهی و هشیاری دیگران میشود و دو رشته موی تو همچون زنجیری است که انسانهای رستگار و نجاتیافته را به خود جذب میکند.
مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن
بهر طرف که خرامی نقاب دارانند
هوش مصنوعی: چهرهی خود را نپوشان، زیرا از شرم و زیباییات هرکجا که بروی، چهرههای عریان دیگری وجود دارند.
گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم
بشهر شهره زعشق تو شهریارانند
هوش مصنوعی: من یک گدای سادهام که در گوشهای نشستهام، اما از عشق تو طوری سخن میگویم که همه در شهر مرا میشناسند و همچون بزرگان شهر، از عشق تو سخن میرانند.
چگونه منع توانم ترا ز الفت غیر
امید گاهی و هر سو امید وارانند
هوش مصنوعی: چطور میتوانم مانع رابطه تو با دیگران شوم، در حالی که همیشه امید به دوستی در دلها وجود دارد و همه جا پر از امیدواری است؟
بدیده اشک و بلب جان بسینه دل بازای
ببین که بر سر راهت چه بی قرارانند
هوش مصنوعی: با نگاهی اشکبار و قلبی پر از عشق به تو، بیا و ببین که در مسیر تو چه انسانهای بیتاب و منتظر وجود دارند.
شب است و بخت من و یاد زلف او آنجا
سپیده سر نزند کاین سیاهکارانند
هوش مصنوعی: شب است و من در غم یادی از زلف او هستم، به گونهای که در این تاریکی، صبح نمیتواند طلوع کند. این احساس من به خاطر وجود این افراد بدکار و شوم است.
بخاک شوره چه میباری ای خجسته سحاب
چه کشتها ز تو در انتظار بارانند
هوش مصنوعی: ای ابر خوشبخت، چرا بر این زمین خشک و شور باران نمیافشانی؟ چه بسیار کشتها و زراعتها هستند که به انتظار باران تو نشستهاند.
چو پشت بر ره مقصود میروند چه باک
که من پیاده و این همرهان سوارانند
هوش مصنوعی: هرگاه که از مسیر هدف دور میشویم، چه مهم است که من پیاده هستم و همراهانم سوارند؟
جهان و بخت شهنشه نشاط و خاک درش
خوش است مجلس و یاران بکام یارانند
هوش مصنوعی: دنیا و سرنوشت پادشاه در شادابی و سرزندگی است و خاک زمینش هم خوشبو و دلپسند است. در این مراسم و مجلس، دوستان و یاران نیز در کنار یکدیگر خوشحال و راضی هستند.