غزلیات بازمانده
نشاط اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات بازمانده
نیستی نیست عین هستی است : نیستی نیست عین هستی است
گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست : گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست
هزار خم بچشیدند و سرنگون کردند : هزار خم بچشیدند و سرنگون کردند
شمیران : وقت من خوش که اگر کوه و اگر صحرا بود
دیوانهای کمتر : جهان را سیل اشکم گر کند ویرانهای کمتر
دل به دام زلف مشکین است باز : دل به دام زلف مشکین است باز
بار غم بر دل و دل بر سر زلفش ترسم : بار غم بر دل و دل بر سر زلفش ترسم
دست خدا : من عاشق و رند و می پرستم
این همان دشت و من خسته همان نخجیرم : این همان دشت و من خسته همان نخجیرم