برگردان به زبان ساده
خواهم این بستان پرغم را به شوری درشکست
این قفس تنگست بر مرغ تو بال و پر شکست
هوش مصنوعی: میخواهم این باغ پر از غم را با شور و شوقی بشکنم، زیرا این قفس تنگ، بال و پر تو را شکسته است.
روزگار از خاطرم چون نیل از رخسار شست
آسمان بر آتشم چون عود در مجمر شکست
هوش مصنوعی: زندگی همچون نیل، از خاطر من پاک میشود و آسمان بر آتش من مانند چوب عود در آتش میشکند.
پای از پیش آمد و کارم ز پس دامن گرفت
دست در اندیشه یارم به زیر سر شکست
هوش مصنوعی: پاهایم مرا به جلو میکشانند و دنیایم در پسزمینه به دامن از دست میرود. در حالتی هستم که به فکر محبوبم هستم و این اندیشه بر سرم سایه انداخته است.
طعم شکر داد عشق ار در گلو کافور ریخت
تلخی می داد غم ور شیرم از شکر شکست
هوش مصنوعی: عشق مانند شکر است که وقتی در گلو مینشیند، طعمی شیرین به انسان میدهد، اما اگر غم وارد این احساس شود، تلخی را به وجود میآورد. حتی اگر شیر در تماسی با شکر قرار گیرد، این شکر میتواند طعم شیر را تغییر دهد.
دیدنش بر حسرت من حسرت دیگر فزود
خواستم پیکان برآرم در جگر نشتر شکست
هوش مصنوعی: دیدن او بر درد و حسرت من افزود و من خواستم تیر و زهر را در دل بزنم، اما ناگهان کارم به شکست انجامید.
دوستان هرگز نبینند از محبت عیب دوست
خاطرم خوش شد اگر می ریخت گر ساغر شکست
هوش مصنوعی: دوستان هیچگاه از محبت و دوستی عیب یکدیگر را نمیبینند. اگر بر اثر برهم خوردن مجالس و شکست ساغر، چیزی به دست نیاید، باز هم دل من خوش است.
در رخش آهی کشیدم خاطرش آزرده شد
باد بر بستان وزید و شاخ نازک تر، شکست
هوش مصنوعی: من در برابر چهرهاش آهی کشیدم و این باعث شد که دلش بگرید. به این خاطر، بادی به باغ وزید و شاخهی نازکتری شکست.
می کشم حرمان من بی ظرف در بزم وصال
شوق دل پیمانه ام را بر لب کوثر شکست
هوش مصنوعی: من در مهمانی عشق، دلم پر از حسرت است و از شدت شوق، پیمانهام را در کنار کوثر (آب زندگی) شکستهام.
در برون در «نظیری » شد هلاک از انتظار
مژده ای بخشید مسکین را که مجلس برشکست
هوش مصنوعی: در بیرون، نظیری از شدت انتظار مژدهای که به او وعده داده بودند، به هلاکت رسید. او که مسکین بود، نشانهای از ناامیدی را مشاهده کرد و این باعث شد که روحیهاش بشکند.