برگردان به زبان ساده
خانه در کوی مغان کردم خراب
عاقبت هم طبع گشتم با شراب
هوش مصنوعی: در نهایت، به خاطر عشق و حال و هوای خوشی که در دنیای می و شراب وجود دارد، خانهام را در محلهی انسانهای جوانمرد برپا کردم، و سرانجام خودم هم به لطف این لذتها به سمت خوشگذران شدن و شادی ذهنی گرایش پیدا کردم.
دهر پیرم کرده اما ذوق عشق
گرم تر دارد مزاجم از شباب
هوش مصنوعی: زندگی مرا پیر کرده اما عشق هنوز در دل من پرشورتر از زمان جوانی است.
از جوانی هست ذوقی در سرم
از نمک ماندست شوری در کباب
هوش مصنوعی: از همان دوران جوانی، شوری و لذتی در وجودم بوده که مانند نمک در کباب، طعم خاصی به زندگیام بخشیده است.
هرچه خوانم از ورق شویم به اشک
عشقم افتادست بر درس و کتاب
هوش مصنوعی: هر چه که از روی کاغذ میخوانم، اشکهای عشقم بر روی کتاب و درسهایم میچکد.
زنده دارد مرد را آثار مرد
نام گل باقی است چون گردد گلاب
هوش مصنوعی: انسان با کارها و آثارش زنده میماند. مانند اینکه نام گل در گلاب باقی میماند، یاد و خاطرهی انسان نیز از طریق کارهایش باقی خواهد ماند.
گوش بر تشریف فرمانم که هست
جان مشتاقم سئوالش را جواب
هوش مصنوعی: به حرفهای من گوش کن که جانم به تو وابسته است و سوالت را پاسخ میدهم.
بر امید او به معجز بسته ام
باد را بر خاک و آتش را بر آب
هوش مصنوعی: من به امید او دلم را به معجزه سپردهام، همانطور که باد را به خاک و آتش را به آب.
چاره ناسور تسلیم است و بس
خلق مرهم می نهند از اضطراب
هوش مصنوعی: تنها راه حل درد و مشکل، تسلیم شدن است و بس. دیگران فقط دارویی موقتی برای نگرانیها ارائه میدهند.
به که پوشم چشم ازین دل خفتگان
روی بیداران مگر بینم به خواب
هوش مصنوعی: به کدام روی این دلهای خوابآلود نگاه کنم؟ به چهره بیدارانی که شاید در خواب ببینم؟
چشمه حیوان «نظیری » هیچ نیست
عالمی تاریک و قحط آفتاب
هوش مصنوعی: چشمهی حیوان «نظیری» به وضوح میگوید که هیچ چیزی در این دنیا وجود ندارد که بخواهد به روشنی و زندگی رنگی بدهد؛ دنیایی که تاریک و بینور است و از تابش آفتاب بیبهره مانده است.