برگردان به زبان ساده
کجایی گنج پنهانی کجایی؟
به معموری، به ویرانی، کجایی؟
هوش مصنوعی: کجایی ای گنجی که در خفا پنهان هستی؟ آیا در آبادانی زندگی میکنی یا در ویرانی و خرابی؟
نه در ظاهر نه در باطن مقید
انیس جان زندانی کجایی؟
هوش مصنوعی: نه در ظاهر و نه در باطن هیچگونه قید و بندی نداری، همدم جانم، تو در کجا هستی؟
تو ناپیدا و هر چیز از تو پیدا
فروغ چشم نورانی کجایی؟
هوش مصنوعی: تو در مکان نامشخصی حضور داری، اما هر چیزی که میبینیم، از وجود تو ناشی میشود. کجایی که نور و روشنی چشمها به واسطه توست؟
نمی گنجی در الفاظ و عبارات
تو این معنی وجدانی کجایی؟
هوش مصنوعی: تو در کلمات و جملات خود نمیتوانی این احساس عمیق را بگنجانی، پس آن احساس واقعی کجاست؟
ز تو هر خانه پر وجد و سماع است
همه جانی و در جانی کجایی؟
هوش مصنوعی: هر خانهای که از تو پر شده، مملو از شادی و نشاط است. حالا تو که همیشه در دلها و جانها حاضر هستی، خودت کجایی؟
غنیمت های عالم را بدل هست
تو ای بی مثل و بی ثانی کجایی؟
هوش مصنوعی: ای بیهمتا و بینظیر، کجایی که گنجینههای دنیا به تو وابستهاند؟
دلا حیران تری هر دم ندانم
که همچون چشم قربانی کجایی؟
هوش مصنوعی: ای دل، تو هر لحظه در حیرتی و نمیدانم که مانند چشمی که به قربانی دوخته شده، در کجا هستی؟
خداوند حرم در خانه ماست
تمنای بیابانی کجایی؟
هوش مصنوعی: خدا در دل ما و در زندگیمان حضور دارد، اما ما در جستجوی آرامش و معنا در بیرون از خانه هستیم.
به پند عقل کردم توبه از عشق
خطا کردم پشیمانی کجایی؟
هوش مصنوعی: به توصیههای عقل گوش دادم و از عشق بیخطا توبه کردم، اما حالا که پشیمانم، نمیدانم پشیمانیام را به کجا ببریم؟
دلم شد تنگ تر از جمع اسباب
غلط کردم پریشانی کجایی؟
هوش مصنوعی: دل من بیشتر از قبل گرفته و دلم برای نظمی که داشتم تنگ شده است. ای پریشانی، تو کجایی؟
چو کنعان مبتلای قحط گشتم
کجایی ای فراوانی؟ کجایی؟
هوش مصنوعی: مثل کنعان که در زمان قحطی دچار کمبود و فقر شدهام، تو کجایی ای سفرهی پرنعمت؟ کجایی؟
نه در کفری نه در آیین اسلام
«نظیری » هیچ می دانی کجایی؟
هوش مصنوعی: در هیچ یک از باورهای نادرست یا دین اسلام نیستی، ای «نظیری» آیا میدانی کجایی؟