برگردان به زبان ساده
دریغ از صف مردان برون نتاخت یکی
دو کون را به یکی داو درنباخت یکی
هوش مصنوعی: متاسفانه، در جمع زیادی از مردان، هیچ یک برای مبارزه برنخاست و فقط چند نفر برای یک بازیگری ریسک را پذیرفتند.
هزار تیغ درین مشهد جزا برخاست
ندید عشق که مردانه سر فراخت یکی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف صحنهای میپردازد که در آن، هزاران تیغ و خطر وجود دارد، اما عشق و شجاعت باعث شده که کسی از ترس، سرش را پایین نیاورد و با دلیری و افتخار در مواجهه با این مشکلات ایستادگی کند.
کسی به معرکه عشق کامیاب نشد
ظفر دو اسبه مدد شد ولی نتاخت یکی
هوش مصنوعی: هیچکس در عرصه عشق به پیروزی نرسید، حتی اگر کمکهای زیادی دریافت کند، باز هم یکی از موانع را نتوانست عبور کند.
بسی به جستن اجزای کیمیا گشتند
ز صد هزار کس اکسیر زر نساخت یکی
هوش مصنوعی: بسیاری تلاش کردند تا اجزای گرانبها و کیمیاگری را بیابند، اما از میان صدها هزار نفر، هیچکس نتوانست طلا بسازد.
دلیل و حجت حق دیگرست و حق دیگر
طریق جهل هزار و ره شناخت یکی
هوش مصنوعی: دلیل و اثبات حق با هم متفاوت هستند و حق به نحوی دیگر وجود دارد. در حالی که جهل میتواند به هزاران راه منجر شود، تنها یک راه برای شناخت حقیقت وجود دارد.
دوکون را که چه داند که هیچ کس نشناخت
جهانیان همه بردند و درنباخت یکی
هوش مصنوعی: کسی که در زندگیاش فقط به خود و منافع شخصیاش فکر کند، نمیتواند درک کند که چقدر دیگران و جهان بزرگتر از او هستند. همهٔ مردم به دنیا و ارزشهایش توجه دارند، اما او در گمراهی و ناآگاهی به سر میبرد و چیزی از آنچه در اطرافش میگذرد نمیداند.
درست و خرده این کارخانه مغشوشست
نخورد داروی سباک اگر گداخت یکی
هوش مصنوعی: این مصراع به وضوح اشاره دارد که هنگامی که شرایط یا اوضاع یک مکان یا موضوع مشخص پریشان و نامنظم است، حتی کوچکترین تغییر یا تأثیر نیز میتواند اهمیت زیادی پیدا کند. به عبارت دیگر، اگر در یک محیط بینظمی یا عدم تعادل رخ دهد، یک اقدام یا واقعه کوچک میتواند نتایج قابل توجهی به همراه داشته باشد.
نوای عشق به ساز و حریر و الحان نیست
هزار پرده شد آهنگ کی نواخت یکی
هوش مصنوعی: آوای عشق تنها در ساز و لباسهای شیک و نغمههای موسیقی نیست، بلکه هزاران لایه و پرده دارد و نمیتوان گفت کی و چطور این آهنگ نواخته شده است.
مقمری چو «نظیری » پاکباز نخاست
که بیش و کم به هم آورده داو ساخت یکی
هوش مصنوعی: پرندهای مانند «نظیری» که عاشق و پاکباز است، هیچگاه نخواست که در کار خود چیزی به کم و زیاد اضافه کند یا به هر شکلی آن را تغییر دهد؛ بلکه فقط یک کار را به شیوهای درست و درستکاری انجام داد.