برگردان به زبان ساده
عشق افسر ز سر جم به اشارت برده
با سپاهی دل محمود به غارت برده
هوش مصنوعی: عشق مانند یک فرمانده از سر قدرت و تسلط، با اشارهای، دلها را به تسخیر درآورده و به غارت برده است.
نتواند لب عیسی به صد اعجاز گرفت
دل که آن چشم مهندس به مهارت برده
هوش مصنوعی: دل نمیتواند به سادگی تحت تأثیر معجزات و سخنان عیسی قرار گیرد، چرا که جاذبه و زیبایی آن چشمهای ماهر و هنرمند، انسان را به نحو دیگری مجذوب میکند.
خواجه! در گوچه رندان نظرباز ملاف
که گدا نام شه اینجا به حقارت برده
هوش مصنوعی: ای دوست! در کوچهی رندان این مرد ملاف را نگاه کن که اینجا به خاطر فقر و بیپولی، نام بزرگترین پادشاه را به حقارت میبرد.
عشق را فایده در کوی زیانکارانست
هر که زین کوی سفر کرده، خسارت برده
هوش مصنوعی: عشق در میان افرادی که به دوش خود بار زیان و شکست را دارند، ارزش و منفعتی ندارد. هر کسی که از این مسیر عشق عبور کرده، دچار خسارت و آسیب شده است.
عشق در سینه و طاعت به جزا کرده بدل
گنج در خانه و دانگی به تجارت برده
هوش مصنوعی: عشق در دل او وجود دارد و در عوض آن، اطاعت و فرمانبرداری را به پاداش گرفته است. او گنجی را در خانه خود دارد و بخشی از آن را به تجارت و کسب و کار خود اختصاص داده است.
بس که بگریسته ام در جگرم گرمی نیست
گریه ام از نفس گرم حرارت برده
هوش مصنوعی: بسیار گریه کردهام تا جایی که دیگر درونم سرد شده و گرمای اشکهایم به خاطر نفس داغم از بین رفته است.
رو به محراب گریبان تو نتوانم سود
که ز من دیده آلوده طهارت برده
هوش مصنوعی: نمیتوانم به تو رو کنم و از تو کمک بگیرم، زیرا نگاه آلودهام مانع پاکی و صفای دل من شده است.
من بیان هیچ ندارم، که سخن گفتن تو
از من اندیشه معنی به عبارت برده
هوش مصنوعی: من نمیتوانم چیزی از خودم بگویم، زیرا صحبتهای تو برای من مفهوم و معنی را به کلمات تبدیل کرده است.
کرده بر من در افسانه بی سامان باز
قفل خاموشی و مفتاح بصارت برده
هوش مصنوعی: در داستان زندگیام، بینظام و بیسر و سامان، قفل سکوت بر من زده شده و کلید بیناییام را گرفتهاند.
ای خوشا عاقبت کار «نظیری » در عشق
در وفا مرده و جانان به زیارت برده
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در عشق وفادار بماند و در نهایت جانش را فدای معشوق کند و به سوی او راهی شود.