برگردان به زبان ساده
ازین ویرانه تر می خواستم ویرانه خود را
ازین ویرانه بیرون می برم دیوانه خود را
هوش مصنوعی: میخواستم جا و مکانی حتی خرابتر از این، اما حالا دیوانهام را از این خرابه به بیرون میبرم.
حریفان نشئه مهر و محبت را نمی دانند
به دست دشمن خود می دهم پیمانه خود را
هوش مصنوعی: رقیبان و حریفان، عشق و محبت را درک نمیکنند، و از این رو، من پیمانهٔ عشق و محبت خود را به دست دشمنانم میدهم.
نه مورش خاید از سختی نه مرغش چیند از تلخی
نمی بینم ز جنس هیچ خرمن دانه خود را
هوش مصنوعی: نه هیچ حشرهای از مشکلات فرار میکند و نه پرندهای از تلخیها میچید. من در بین تمام محصولاتم، دانهای از خودم نمیبینم.
ز شوق آن که طبل رحلتی ناگاه بنوازند
همیشه رخت بر درگاه دارم خانه خود را
هوش مصنوعی: به خاطر شوقی که دارم، همیشه آمادهباش هستم تا ناگهان به سفر بروم و در ورودی خانهام لباس و وسایلم را قرار دادهام.
عزیزان دیده از خاکسترم سازند نورانی
تو شمع بزم خلوت می کنی پروانه خود را
هوش مصنوعی: عزیزانم از خاکسترم نور میسازند، تو در جشن خلوتت مانند شمعی میدرخشی و پروانهها به دور تو میچرخند.
به آیات زبور و نغمه داوود نفروشم
بیان دردناک و نعره مستانه خود را
هوش مصنوعی: نمیتوانم آیات زیبا و دلنشین زبور و آواز دلانگیز داوود را به خاطر بیان غم و شادیهای عمیق خودم بفروشم.
«نظیری » قصه فرهاد و خسرو داستانی شد
کنون من هم کتابی میکنم افسانه خود را
هوش مصنوعی: در حال حاضر من هم تصمیم دارم که داستان زندگیام را مانند قصه فرهاد و خسرو به تحریر درآورم.