برگردان به زبان ساده
بسیار نظره کردم در گرم و سرد عالم
چشمی نشد بمالم از دود و گرد عالم
هوش مصنوعی: مدتها به دقت در دنیا با فراز و نشیبهایش نگاه کردم، اما نتوانستم چشمی پیدا کنم تا از دوده و گرد و غبار این جهان پاک کنم.
عزم رحیل دارم از شهربند دنیا
صوم وصال گیرم از آب خورد عالم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم از شهر دنیا بروم و در جستجوی وصال و آرامش، از آب زندگی روح و معرفت بهرهمند شوم.
بر خاک رهگذارم افلاک پایمالم
خلوت نشین شهرم صحرانورد عالم
هوش مصنوعی: من بر زمین قدم میزنم و آسمان را زیر پا دارم، در تنهایی ام در این شهر به سر میبریم و در دنیای وسیع سفر میکنم.
رخ می کنم به ناخن، لب می گزم به دندان
با خویش در نبردم، غالب نبرد عالم
هوش مصنوعی: به محض این که از خودم غافل میشوم، زیباییام را با انگشتانم آرایش میکنم و آرامش را با دندانهایم مینجویم. در این حالت، با خودم درگیرم، اما در نهایت بر تمامی مشکلات پیروز میشوم.
از حسن آن پری وش، تا یافتم نشانی
دیوانه دوست گشتم، ویرانه گرد عالم
هوش مصنوعی: از زیبایی آن دختر، وقتی نشانهای از او پیدا کردم، به دیوانگی افتادم و دنیا برایم ویران شد.
خشمی همه تبسم، تلخی همه حلاوت
در نیش نوش جان ها، در خار ورد عالم
هوش مصنوعی: این بیت به بیان تضادها و دوگانگیهای زندگی میپردازد. خشم و شادی به گونهای در هم آمیختهاند که هر یک در دل دیگری نهفته است. تلخی و شیرینی نیز در تجربیات انسانی وجود دارند، به طوری که گاهی لحظات خوب با چالشها و دردهایی همراهاند و بالعکس. به نوعی، زندگی پر از تناقضات است که زیبایی و دشواریها را در هم میآمیزد.
ریزان ز من ثمرها، الوان ز من چمن ها
رنگی نه همچو بادم، از سرخ و زرد عالم
هوش مصنوعی: میوه های مختلف و رنگارنگی که من می دهم، به اندازه ی زیبایی چمنزارهاست و این تنوع رنگ ها از سرخ و زرد جهان، نشان دهنده ی خواص و زیبایی هایی است که من دارم.
نابود هست و بودم، پندار در نمودم
چون نقطه زیادم، از نقش نرد عالم
هوش مصنوعی: من وجود و عدم خود را به دست فراموشی سپردم و به جای آن، در ذهنم تصوری از خود ایجاد کردهام. مانند نقطهای در دنیای گسترده، بود و نبودم در این بازی زندگی به چشم نمیآید.
نوبالغان این عهد، زن مشربند یکسر
مردانگی مجویید، از هیچ مرد عالم
هوش مصنوعی: نوجوانان این دوران، تماماً به لذتها و سرگرمیهای خود مشغولند. به دنبال هیچ مردی که دانا و عاقل باشد، نباشید؛ چرا که آنها فقط به خودشان فکر میکنند.
زین خاکدان برستیم، وز اختران گذشتیم
ماییم صبح ثانی، خورشید فرد عالم
هوش مصنوعی: ما از این خاکی که بر روی آن زندگی میکنیم، رهایی یافته و از ستارگان عبور کردهایم. ما همچون صبحی دوبارهایم که روشناییاش به جهان خواهیم بخشید.
صبح از کف «نظیری » رطل گران کشیدیم
بر طبع شد گوارا، اندوه و درد عالم
هوش مصنوعی: صبحگاه از دل شاعر، سنگینی غم و درد جهان را رها کردیم و به جای آن، طعمی شیرین و گوارا به وجود آوردیم.