برگردان به زبان ساده
جان به لب از شوق و می آرند پیغامم دروغ
دوست دور و نامه می سازند بر نامم دروغ
هوش مصنوعی: در حالتی از شوق و عشق، جانم به لب رسیده است. کسانی که پیغامم را به او میرسانند، در حقیقت دروغ میگویند و نامههایی برای من مینویسند که به اسم دوست عزیزم هستند، اما در واقع نیز دروغ است.
راهب بتخانه را عز کرامت کی دهند
هست کشفم مکر و استدراج و الهامم دروغ
هوش مصنوعی: راهبی که در معبد بت پرستی حضور دارد، چگونه میتوان او را به مقام شرافت و تعظیم برساند؟ زیرا من از حقیقت و واقعیت تنها مکر و فریب را شناختهام و الهاماتی که به دست میآورم، در واقع دروغین هستند.
بسته طامات رعنایان ره گردیده ام
چون روم دنبال حق افکنده در دامم دروغ
هوش مصنوعی: من به خاطر زیباییهای زندگی و جذابیتهای آن دچار بهت و حیرت شدهام و در پی حقیقت، در دام دروغها گرفتار آمدهام.
محو نیرنگ مجازم ذوقم از تحقیق نیست
راست چون گویم که شیرینست در کامم دروغ
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر ترفندهای فریب و فکرم به واقعیت پیوند دارد، اما وقتی میگویم که طعمش شیرین است، در واقع دروغ میگویم.
رو به سوی قبله دارم دل به سوی سومنات
در نهان کفرم یقین در ظاهر اسلامم دروغ
هوش مصنوعی: من به سمت قبله نماز میخوانم، اما در دل به معبد سومنات تعلق دارم. در باطن، به کفر اعتقاد دارم ولی در ظاهر مسلمان و مومن نشان میدهم.
رام از افسانه و افسون هرکس می شوم
گر خوشم آید سخن اندازد از بامم دروغ
هوش مصنوعی: من تحت تاثیر داستانها و جادوها قرار میگیرم و اگر کسی بتواند به طرز دلچسبی با من سخن بگوید، شاید از او بیخبر بمانم و دروغهایش را بپذیرم.
چهره رنگین کرده عکس ساغر و پیمانه ام
پرتو مهر شفق افکنده بر شامم دروغ
هوش مصنوعی: چهرهام را به رنگهای زیبا آذین کرده و تصویر جام و شیشهام، نور مهر صبح را بر شبم انداخته، اما این حقیقت نیست.
همچو طفل بی پدر می گریم از حرمان بخت
می دهد مادر نوید نقل و بادامم دروغ
هوش مصنوعی: مانند کودکی یتیم، از نداشتن شانس و بخت خود میگریم. مادر به من وعدهی خوشی و نعمت میدهد، اما در واقع این وعدهها حقیقت ندارند.
چون سپندم بر سر آتش «نظیری » بی قرار
گر کسی در عشق گوید هست آرامم دروغ
هوش مصنوعی: من مانند خاکستر در آتش بیقرار هستم، اگر کسی بگوید در عشق آرام هستم، به او دروغ میگویم.