برگردان به زبان ساده
بکش، بسوز، که نام امان نخواهم برد
دعا به درد سر آسمان نخواهم برد
هوش مصنوعی: بکش و بسوز، چون من دیگر به یاد نمیآورم که از درد و رنج خواستهای دعا کنم یا از مشکلات آسمان بگویم.
مکن ملاحظه از کشتنم که روز جزا
ز رشک نام تو را بر زبان نخواهم برد
هوش مصنوعی: برای کشتن من نگران نباش، زیرا در روز حساب، به خاطر غیرت نسبت به نام تو، حتی نامت را هم بر لب نخواهم آورد.
ز دل طپیدن آغاز عشق دانستم
کزین معامله غیر از زیان نخواهم برد
هوش مصنوعی: از دل تپیدن عشق را آغاز کردم و فهمیدم که از این رابطه جز ضرر چیزی نصیبم نخواهد شد.
ز اضطراب دلم روز وصل معلومست
که از بلای شب هجر جان نخواهم برد
هوش مصنوعی: چون روز وصال نزدیک است، دلهای آشفتهام نشان میدهد که از درد و رنج شب جدایی، جانم را نخواهم برد.
بس است چند کنی ای فراق بی رحمی
دگر به خویش تحمل گمان نخواهم برد
هوش مصنوعی: کافیه که بیرحمی کنی و دوری بکشی، دیگر نمیتوانم به خودم در این وضعیت امیدوار باشم.
اگر ز دامن یوسف کنند بالینم
سری که وقف تو شد ز آستان نخواهم برد
هوش مصنوعی: اگر مرا به پاهای یوسف تکیه دهند، سرم را که فقط برای تو وقف شده است، از آستان تو برنمیدارم.
به این ملال که من می روم بسوی چمن
چه جای غنچه که برگ خزان نخواهم برد
هوش مصنوعی: من به سمت چمن میروم و از حالتی ناراحت و بیحوصلگی رنج میبرم؛ در این حال، هیچ جایگاهی برای غنچهها نیست، زیرا من دیگر برگهای خزان را نخواهم با خود برد.
«نظیری » این چه بلندی و تیز پروازیست
ز شوق ره به سوی آشیان نخواهم برد
هوش مصنوعی: اینچه شگفتی است در اوج بلندی و پرواز سریع! از شدت عشق و شوق، دیگر به سوی آشیان خود باز نخواهم گشت.