برگردان به زبان ساده
یکی فلسم هوس هر روز در سیمابم اندازد
خرد فرسایدم رنگ و ز آب و تابم اندازد
هوش مصنوعی: هر روز یک حس و تمایل جدید به من میدهد که مانند سیماب ناپایدارم. عقل و خرد من هم کمکم رنگ و قدرت خود را از دست میدهد.
زر صافی بدم، از ریب و رنگ طبع بیگانه
چه دانستم که دوران در کف قلابم اندازد
هوش مصنوعی: من خالصترین طلا را به دیگران دادم، اما از نیرنگ و خلافکاری روح دیگران بیخبر بودم و نمیدانستم که زمانه مرا به دام انداخته است.
ز سلطانی به کنج گلخنی افگنده تقریرم
که خاکستر به جای بستر سنجابم اندازد
هوش مصنوعی: از مقام سلطنت به گوشهای از گلی به حالت نالیدن نشستهام، که خاکستر جای خواب سنجابم میچرخد.
ندارم مستی طاووس اگر همرنگ طاووسم
فریب طبع روبه در شراب نابم اندازد
هوش مصنوعی: من در حالتی از مستی و زیبایی طاووس نیستم، اگرچه شبیه او هستم. اما فریبانداز من، چون روباهی، مرا به سمت شراب ناب میکشاند.
به خون سرگشته تر دارم دلی از چرخ دولابی
نیفتم در خیال خود که در گردابم اندازد
هوش مصنوعی: من دلی آشفته و پریشان دارم، و به خاطر چرخش روزگار، امیدی ندارم که از این وضعیت رهایی یابم و در اندیشهام نیست که در ناملایمات زندگی به من آسیب خواهد زد.
حیات و مرگ خود چون حاصل افسانه می بینم
شبم بیدار دارد روزها در خوابم اندازد
هوش مصنوعی: زندگی و مرگ را مانند داستانی میبینم؛ در شب، بیدار هستم و روزها مرا در خواب میبرد.
چو مرغان سحر خوانست از بس ذوق فریادم
به نور صبح در شک پرتو مهتابم اندازد
هوش مصنوعی: هنگامی که پرندگان سحر برای صبح دمیده میخوانند، از شدت شادی فریاد میزنم و نور صبح مرا به یاد زیباییهای شب میاندازد.
ادا ناکرده فرض صبحدم تا چند مخموری
به نزد صالحان در گوشه محرابم اندازد
هوش مصنوعی: چقدر باید به خودم سختی بکشم و خودداری کنم تا در صبحگاه که هنوز همه بیدار نشدهاند، آنچه را که ادعا نکردهام بر دوش من نگذارد و شراب این مینوشی را به خاطر مصلحت صالحان به گوشهٔ عبادتم نرساند؟
به عیش و ناز نتوان تکیه بر مهر جهان کردن
شبانم پرورد تا در کف قصابم اندازد
هوش مصنوعی: به خوشی و ناز نمیتوان امید داشت که عشق دنیا را تضمین کند؛ من امیدوارم که شبانم (خداوند) مرا حمایت کند تا در دستان قصاب (سرنوشت) نیفتد.
عزیزان از تعلق سخت در رفتن گرانبارم
کسی خواهم درین طوفان نخست اسبابم اندازد
هوش مصنوعی: دوستان عزیز، من از دلبستگیهای سنگین خود به سختی جدا میشوم و در این طوفان، به کسی نیاز دارم که اولین چیزی که دارم را به زمین بیندازد تا بارم سبکتر شود.
ندارم شورش و ذوقی «نظیری » اشک و آهم کو
که چون شکر در آتش چون نمک در آبم اندازد
هوش مصنوعی: من احساس شور و شوقی ندارم. نمیدانم اشک و آه من کجاست که مثل شکر در آتش یا نمک در آب حل شود.