برگردان به زبان ساده
ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشد
مردود دوستانیم از ما بتر نباشد
هوش مصنوعی: ما مانند درختان بوستان هستیم که میوهای نداریم. ما از دوستان خود طرد شدهایم، اما از ما کسی نباید بترسد.
از لب برون نیاید آواز عشقبازان
پرواز مرغ بسمل جز زیر پر نباشد
هوش مصنوعی: عشق واقعی و شور و شوق آن، تنها در محیطی امن و آرام میتواند ظهور کند؛ مانند پرندهای که اگر در آزادی پرواز کند، نخواهد توانست به خوبی آواز بخواند. در واقع، برای بیان عواطف عمیق، نیاز به فضایی محافظتشده داریم.
تاراج دیدگانند آوارگان معشوق
راهی نمی برد عشق کانجا خطر نباشد
هوش مصنوعی: چشمهایی که در جستجوی معشوق هستند، در واقع گرفتار و سردرگم عشق شدهاند، چرا که در این راه، وجود خطر و تهدیدی احساس نمیشود.
صد در اگر گشایند بر جلوه گاه دیدار
آن را که چشم بستند راهش به در نباشد
هوش مصنوعی: اگر کاملاً دربهای بهشت را هم بگشایند، باز برای کسی که از دیدار او چشم پوشیده، راهی به در نخواهد بود.
اول نشان مردی اخفای کار خوبست
بهتر ازین که گفتم دیگر هنر نباشد
هوش مصنوعی: نشان دادن مردانگی و انجام کارهای خوب باید به طور پنهانی انجام شود، زیرا بهتر است که این کارها بدون نمایش باشد و نیازی به بیان آنها نیست.
فیروزی ضعیفان در عجز و انکسارست
تا نشکند صف ما ما را طفر نباشد
هوش مصنوعی: پیروزی افراد ضعیف در ناچاری و ناتوانیشان است؛ تا زمانی که صف ما نشکند، ما نمیخواهیم فرار کنیم.
از تیغ کی هراسم، دیدار مزد قتل است
خونی که عشق ریزد هرگز هدر نباشد
هوش مصنوعی: من از کسی نمیترسم، چون دیدار با او به نوعی پاداش و مزد خون من است؛ چرا که عشقی که به خاطر آن خون ریزانده میشود، هیچگاه بیفایده نخواهد بود.
تا دل به جای خویش است دارد عنان دیده
عاشق که شد پریشان صاحب نظر نباشد
هوش مصنوعی: تا وقتی که دل در جای خود قرار دارد، چشم عاشق میتواند کنترلش را در دست بگیرد و به آرامی ببیند، اما وقتی دل نگران و آشفته شود، دیگر صاحب نظر نخواهد بود.
در گوشه نقابت سیر گل است و نسرین
زین خوبتر نظر را هرگز سفر نباشد
هوش مصنوعی: در گوشهی چهرهات، زیباییهایی چون گل و نسرین وجود دارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به اندازهی این زیباییها توجه و نگاه را به خود جلب کند.
هرجا رود مسافر حرف تو ارمغانست
یک خانه نیست کز تو پر از شکر نباشد
هوش مصنوعی: هر جا که مسافر برود، سخنان تو را به همراه دارد و هیچ خانهای نیست که از لطف و محبت تو خالی باشد.
قاصد که می فرستی، رطل گرانش درده
کز ما خبر نیابد، تا بی خبر نباشد
هوش مصنوعی: وقتی پیام رسانی را میفرستی، بار سنگینی از او بخواه که خبری از ما نبرد، تا او از ما چیزی نداند.
از شاخ لهو برگی حاصل نشد «نظیری »
لب تشنه باد کشتی کز گریه تر نباشد
هوش مصنوعی: از درخت سرگرمی و لهو هیچ محصولی به دست نمیآید. نظیری، مثل کسی که لب تشنه است، نمیتواند به جایی برسد که از گریهاش تر نباشد.