برگردان به زبان ساده
ابری به نظر آمد و برقی ز میان جست
صد فتنه به هر مرحله از خواب گران جست
هوش مصنوعی: یک ابر تاریکی به چشم میخورد و ناگهان جرقهای از میان آن ظاهر شد، در حالی که هر دستهای از مشکلات و تنشها از خواب عمیق برمیخاستند.
انگیخت از آن ظلمت و پرتو تن و جانی
وز پرده برون آمد و در خانه جان جست
هوش مصنوعی: از آن تاریکی نور و زندگی سربرآورد و از پرده بیرون آمد و در دل انسان جستجو کرد.
آسوده ز آفات به هم ساخته بودیم
ناگاه خطایی شد و تیری ز کمان جست
هوش مصنوعی: ما در کنار هم به آرامش رسیده بودیم، اما ناگهان اشتباهی رخ داد و تیر به سمت هدف پرواز کرد.
نشنید کس از کس سخن مهر و محبت
شوقی به ضمیر آمد و حرفی ز زبان جست
هوش مصنوعی: هیچکس از دیگران خبری از عشق و محبت نشنید، اما یک احساس خوشایند در دل رخنه کرد و سخنی از دل به زبان آمد.
در مدعیان غلغله افتاد ازین رشک
منصف به میان آمد و منکر به کران جست
هوش مصنوعی: در میان افرادی که ادعای حقیقت و انصاف دارند، به دلیل حسادت من، غوغایی ایجاد شده است. در این میان، یک فرد منصف به وسط آمد و تلاش کرد تا حقایق را روشن کند و کسانی که حقیقت را انکار کرده بودند، از خود فاصله گرفتند.
ربطست به او سر به سر اجزای جهان را
زین سلسله حاصل که به جایی نتوان جست
هوش مصنوعی: تمام اجزای جهان را به نوعی به او مرتبط میکند و این ارتباط به قدری عمیق و محکم است که نمیتوان به سادگی جای دیگری را برای یافتن آن ارتباط مشخص کرد.
زین بیش حکایت نتوان کرد «نظیری »
افروخت ورق در کف و آتش ز بنان جست
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوان از این وضعیت سخن گفت. «نظیری» کاغذ را در دست گرفت و آتش از انگشتانش سر زد.