برگردان به زبان ساده
خم ابروی تو تا با مژه پیوست به هم
داد چین تا به ختا تیر و کمان دست به هم
هوش مصنوعی: وقتی خم ابروی تو با مژههایت به هم رسید، به اندازهای زیبا و گیرا شد که گویی تیر و کمان دست به دست هم دادهاند و کمان را به خاطر زیباییات به طعنهای از چین و ختا شکل دادهاند.
این همه خون دل خلق دلیرانه مریز
عاقبت سیل شود قطره چو پیوست به هم
هوش مصنوعی: اگر انسانها به خاطر دردها و مشکلاتشان مدام گله و شکایت کنند، در نهایت این نالهها و رنجها به شکل یک جریان بزرگ و تاثیرگذار در میآید، مانند قطراتی که وقتی با هم ترکیب میشوند، به سیلی تبدیل میشوند.
نیست در ملک دل امروز به جز دست تو دست
که سر زلف تودست همه را بست به هم
هوش مصنوعی: امروز در قلبم تنها دستی که وجود دارد دست توست، که سر زلف تو، همه را به هم درگیر کرده است.
چشمت از فتنه نیاساید و آخر ترسم
که جهان را زند این ترک سیهمست به هم
هوش مصنوعی: چشمانت از آشوب و فتنه آرام نمیگیرد و میترسم که این زیبایی سیاهچشمت باعث ویرانی جهان شود.
غمزه خون دل هر صید که در شیشه گرفت
زلف او باز شد و یکسره بشکست به هم
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانه و دردناک هر کسی که در دام عشق افتاده، باعث شده است که زلف معشوق به کلی رها شود و به هم بریزد.
مشت مویی و دو صد سلسله دل پیش در او
الله الله به چه سان بافته این شست به هم
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم این بیت را به زبان سادهتری بگوییم، میتوانیم بگوییم:
مشت من پر از موهایی است و دوصد رشته از دل من در اینجا جمع شدهاند. نمیدانم چگونه این انگشت، این دو چیز را به هم بافته است و به چه شکلی در آمده است!
گرد چشمت چه بلایی است که تا مینگری
حشم ناز و فسون داده همی دست به هم
هوش مصنوعی: نگاه تو چقدر تاثیرگذار و سحرآمیز است که وقتی به کسی مینگری، او را در حالتی پر از ناز و فریب میبینی و به نوعی متوجه میشوی که همگان در محاصرهی آن زیبایی هستند.
نیّر آمادۀ تاراج دل ویران باش
زآن خط و خال و لب و زلف که بنشست به هم
هوش مصنوعی: آماده باش تا دل ویران خود را به خاطر ناز و زیباییهای چهره و موهای کسی که لباس خاصی به تن دارد، تسلیم کنی.